دعا کردن

یک داستانی از یک مرد فرانسوی به جا مانده است. مردی که توانسته بود خیلی خوب از کمپ های زندانیان در جنگ، فرار کند وجان سالم به در ببرد.

او میگوید: “همیشه در فرار یک نفر، نفر دومی هم هست.”

برای دعا کردن نیز دقیقا همین حالت وجود دارد. وقتی شخصی در حال دعا کردن هست همیشه نفر دومی در آنجا وجود دارد. بنظر میرسه که دعا کردن یک طرفه است ولی هرگز اینطور نیست. دعا کردن حفظ کردن رابطه و دوستی با خداست. میتوان گفت یک وابستگی عمیق میباشد.

هیچ جای سوال و شکی باقی نمی ماند وقتیکه خدا بسمت ما کشیده میشود از زمانیکه خدا به ما نزدیک میشود و در پی آن ما نیز به خودمان نزدیک تر میشویم. این هدفی است برای نزدیک شدن ما به خدا.

بطور مثال اگر در یک کشتی باشیم و ناگهان طناب های کشتی به صخره ها گیر کند و بخواهد ما را از بین ببرد، ما قادر نیستیم که صخره را بسوی خودمان بکشیم بلکه باید خود را در داخل کشتی نگهداریم و از طریق کشتی خود را بسوی صخره بکشیم تا نجات یابیم .

دقیقا به همین علت است که در دعا کردن نیز ما احتیاج نداریم که قدرت خدا را در هرجایی که ممکن است باشد، بسوی خود بکشیم؛ بلکه باید خود را در دستان پرتوان او رها کنیم و با او در یک اتحاد قرار بگیریم.

دعا کردن، سفر به پادشاهی خداست که در وصال اتحاد با خدا انجام میگیرد.