کتاب مقدس و تربیت فرزندان- بخش سوم

بخش سوم : وظیفۀ والدین
تربیت فرزند به روش الهى به این معنى است که دل والدین با خدا راست باشد و بدانند که کودک را چگونه باید به سوى ایمان به مسیح هدایت کنند. دنیاى ما وظیفۀ والدین را محدود کرده به تأمین نیازهاى مادى و عاطفى کودک ؛ اما در مسیحیت ، این وظیفه ابعاد گسترده ترى به خود میگیرد این وظیفه شامل کمک به فرزند براى درک ماهیت واقعى زندگى و هویتش از چشم انداز کتاب مقدس میگردد. ” این سخنانى که من امروز تو را امر میفرمایم ، بر دل تو باشد، و آنها را به پسرانت به دقت تعلیم نما، و حین نشستنت در خانه ، و رفتنت به راه ، و وقت خوابیدن و برخاستنت از آنها گفتگو نما “- تثنیه ۶ : ۶ – ۷-. وظیفه والدین مستلزم برخوردارى از رابطه اى صمیمی با فرزند می باشد که فقط از طریق صرف وقت با او در جریان طبیعى زندگى به دست می آید. وظیفۀ والدین فقط این نیست که رفتار کودک را طورى تنظیم کنند که باعث سرافکندگى یا عصبانیتشان نشود، بلکه باید دل کودک را به سوى خدا هدایت کنند.

وظیفه والدین
خدا به ابراهیم دستورالعمل خاصى براى تربیت فرزندانش داد؛ فرمود: ” او را می شناسم که فرزندان و اهل خانۀ خود را بعد از خود امر خواهد فرمود تا طریق خداوند را حفظ نمایند، و عدالت و انصاف را به جا آورند: “- پیدایش ۱۸ : ۱۹ -. لذا وظیفه والدین مسیحى این است که طریق خداوند را به فرزندان خود تعلیم دهند، یعنى اینکه به ایشان کمک کنند تا معیارهاى الهى را درک کنند و دل گناهکار خود را بشناسند، و نیز ایشان را بسوى محبت و رحمت خدا در عیسى مسیح هدایت کنند. والدین باید با اطمینان بدانند که خدا ایشان را شبان فرزندانشان ساخته و براى این منظور اختیار خاصى به ایشان عطا کرده است.
بسیارى از والدین در مقابل فرزندان خود منفعل میباشند و براى آنان نقش مشاور یا مدیر برنامه را ایفا می کنند می ترسند که مبادا فرزند خود را برنجانند یا ارادۀ خود را بر او تحمیل کنند؛ نتیجه این می شود که فرزندان بر امور خانواده حکمرانى می کنند. یک بار از مادرى پرسیدم که چرا به کلیسا نمی آید. گفت که چون فرزندش دوست ندارد به کلیسا بیاید. به این ترتیب، کودک داشت برنامه والدین خود را کنترل می کرد و باعث می شد که ایشان حکم کلام خدا را براى شرکت در گردهم آیى ایمانداران اجرا نکنند. لذا والدین مسیحى باید درک کنند که اختیار و اقتدارشان براى تعلیم دادن و اصلاح کردن و انضباط نمودن فرزندان، از سوى خدا به ایشان داده شده و باید تحت کنترل روح القدس اجرا شود؛ ایشان باید بدانند که براى این اختیار و اقتدار، به خدا پاسخگو هستند.
پولس دو دستورالعمل مشخص به والدین می دهد. در افسسیان ۶ : ۴، به پدرها می فرماید. ” اى پدران، فرزندان خود را به خشم میاورید، بلکه ایشان را به تأدیب و نصیحت خداوند تربیت نمایید.” پولس به پدران هشدار میدهد که اهدافى دست نیافتنى براى فرزندان خود تعیین نکنند، و ایشان را در صورت شکست یا قصور، تحقیر نکنند و به خشم نیاورند، بلکه به ایشان بیاموزند که سلوک در فیض مسیح چه مفهومی دارد. بسیارى از فرزندان عمیقاً از رفتار پدران خود جریحه دار هستند زیرا ایشان هیچگاه کارهاى فرزندان خود را مورد تأیید یا تشویق قرار نداده اند. درضمن، این بدان معنى است که پدرها اگر خودشان نیز مرتکب اشتباهى شوند، باید آن را تصدیق کنند.

یک بارازیک نوجوان پرسیدم که آیا پدرش هرگز اشتباهى در روابطش با خانواده مرتکب شده یا نه . گفت: ” پدرم هرگز اشتباهى نکرده است.” مقصود او در واقع این بود که پدرش هیچگاه قصور و خطاى خود را تصدیق نکرده است. پدرهایى که معیارهایى دست نیافتنى براى فرزندان خود تعیین می کنند و در مقابل شکستهاى ایشان عصبانى می شوند، و هیچگاه خطاى خود را تصدیق نمی کنند، در نهایت فرزندان خود را عاصى و خشمگین می سازند و از خود می رانند. بسیارى از فرزندان عمیقاً از رفتار پدران خود جریحه دار هستند زیرا ایشان هیچگاه کارهاى فرزندان خود را مورد تأیید یا تشویق قرار نداده اند.
دستورالعمل دوم پولس رسول در کولسیان ۳ : ۲۱ یافت می شود. ” اى پدران، فرزندان خود را خشمگین (یا تلخ ) مسازید، مبادا شکسته دل شوند.” تلخى از این ناشى می شود که جراحت یا گناهى بگونه اى مسیح محور مورد درمان و توجه قرار نگرفته باشد. پولس باز از والدین درخواست می کند تا رابطه اى باز با فرزندان خود داشته باشند تا کدورت ها مورد بحث قرار گیرند و برطرف شوند. این بدان معنى است که نباید محیط و شرایطى ایجاد کرد که فرزند نتواند دل خود را به روى والدین خود باز کند و بگوید که در چه امرى از جانب ایشان جریحه دار شده؛ والدین باید بگذارند فرزندانشان بدانند که چقدر ایشان را دوست دارند، حتى اگر کارى که کرده اند، باعث خشنودى ایشان نشده باشد.
دل فرزند
کتاب مقدس بسیار روشن در بارۀ دل فرزندان سخن میگوید. بعضى بر این باورند که کودک بی گناه به دنیا می آید و فقط از سن خاصى که این اشخاص تعیین می کنند، گناهکار و مسئول اعمل خود می شود. اما کتاب مقدس اعلام می دارد که کودک با طبیعت گناه به دنیا می آید و قطعاً گناه خواهد کرد. داود این حقیقت را این چنین بیان می دارد. ” اینک در معصیت سرشته شدم و مادرم در گناه به من آبستن گردید” – مزمور ۵۱ : ۵- . بسیارمهم وحیاتی است که فرزند خود را از نظر اخلاقى خنثى به شمار نیاورید، بلکه بدانید که او گناهکارى است که به فیض نیاز دارد.
من به تجربه دیده ام که کودکان پیش از آنکه بسوى مسیح بیایند، خود را می پرستند. بچه وار بودن معمولاً به معنى خودمحورى است؛ بچه ها وسایل خود را دوست دارند و خیلى راحت بر سر آنها با یکدیگر دعوا می کنند. کودکان دوست دارند مرکز توجه باشند. نمونه این امر زمانى است که تلفن زنگ می زند، و فرزند شما که تا لحظاتى پیش به تنهایى و شاد و خرم مشغول بازى بود، شروع به سر و صدا می کند و مانع حرف زدن شما می شود. ایشان می خواهند در جمع مورد تأیید ومقبولیت قرار گیرند، براى همین، دست به هر کارى می زنند تا لباس یا اشیائى را بخرید که سایر بچه ها دارند. اما مشکل زمانى سر بر می آورد که شما از او کارى را بخواهید که دوست ندارد انجام دهد. در عمق وجود کودکان، موجودى سرکش وجود دارد که می خواهد اراده خودش انجام شود. دعواها معمولاًًً بر سر این رخ می دهد که خواست و ارادۀ چه کسى انجام شود. اغلب اشتباهات والدین نیز درست در همین نقطه صورت می گیرد چون ایشان با توسل به انواع اقدامات ابداعى، می کوشند فرزندان خود را وادار کنند که به خواست ایشان عمل کنند.
می توان کودک را تا زمانی که کم سن و سال است وا داشت تا ظاهراً به خواست ما عمل کند، اما زمانی که به سن بلوغ و کمال رسید، دل واقعی خود را نشان می دهد.
براى تغییر دل فرزندان، فقط یک درمان وجود دارد و آن صلیب مسیح است. والدینى که انتظار دارند فرزندانشان زندگى اخلاقى درستى داشته باشند بدون اینکه مسیح را بشناسند، خود را عمیقاً فریب می دهند.می توان کودک را تا زمانی که کم سن و سال است وا داشت تا ظاهراً به خواست ما عمل کند، اما زمانی که به سن بلوغ و کمال رسید، دل واقعی خود را نشان می دهد. به همین سبب است که شبانى کردن دل فرزندان، وظیفۀ بنیادین والدین مسیحى است . ” طفل را در راهى که باید برود تربیت نما، و چون پیر هم شود، از آن انحراف نخواهد ورزید.” – امثال ۲۲ : ۶