کتاب مقدس و تربیت فرزندان- بخش دوم

عوامل مؤثر در تربیت فرزندان: ساختار و ارزشهای خانواده
رویارویی خانواده با شکستها
نحوه حل مشکلات
بخش دوم: تأثیرات تعیین کننده
والدین مسیحی آرزو دارند که فرزندانشان مسیح را بشناسند و بیاموزند که در طریق های او گام بردارند. کلام خدا می فرماید: ” مرا بیش از این شادی نیست که بشنوم که فرزندانم در راستی سلوک می نمایند. – سوم یوحنا ۴ – ” کاری که والدین باید انجام دهند این است که رهنمودهای کتاب مقدس را در خصوص تغییر خصائل و شکل بخشیدن به آنها بیاموزند. والدین اکثر اوقات فقط به این فکرند که رفتاری را تغییر دهند؛ البته ضروری است که به کودکان به روشنی نشان دهیم که چه نوع رفتارهایی در خانواده مسیحی قابل پذیرش نیست. اما پیش از آنکه به بحث درباره دیدگاه کتاب ومقدس در خصوص تأدیب فرزندانمان بپردازم، مایلم والدین را دعوت کنم تا تصویر بزرگتری را درک کنند؛ این تصویر مربوط به ” تأثیرات تعیین کننده ” در زندگی فرزندان است. در خصودص این موضوع، از یکی از بهترین کتابهایی که در زمینه تربیت فرزند خوانده ام، استفاده کرده ام، به نام ” شبانی کردن قلب کودک ” به قلم تد تریپ – Tedd Tripp – تد تریپ از اصطلاح ” تأثیرات تعیین کننده ” استفاده می کند. منظور از این اصطلاح آن رویدادها و موقعیت ها در سالهای رشد کودک است که او را تبدیل به شخصی کرده که الآن هست. او معتقد است که برای این امر، منطقی کتاب مقدسی وجود دارد؛ در این زمینه، به تثنیه ۶، افسسیان ۶، کولسیان ۳ اشاره می کند. او می افزاید که رشد کودک نتیجه دو عامل است: یکی تجربیات زندگی او، و دیگری نحوۀ واکنش او در مقابل این تجربیات.
برای مثال ، دو کودک را در نظر بگیرید که در محیط خانوادگی نا مساعدی پرورش یافته اند، اما تحت تأثیرات متفاوتی بوده اند، زیرا در مقابل واقعیت های زندگی ، واکنشهایی متفاوت نشان داده اند. به این تربیت، هدف پرورش کودک این است که فرزندانمان را به شناختی نجات بخش از مسیح محورانه به زندگی واکنش نشان دهند لذا ضروری است که نخست تأثیرات تعیین کننده اصلی در زندگی فرزندانمان را مررور کنیم.
ساختار خانواده
درک این امر بسیار مهم است که خانواده یک واحد است و رفتار متقابل اعضای آن، تأثیری تعیین کننده بر رشد کودکان در آن خانواده دارد. باید دید که آیا پدر و مادر هر دو در خانواده حضور دارند؟ چند کودک در خانواده هست؟ ترتیب تولدشان چگونه است؟ اگر یکی از والدین در اثر مرگ یا جدایی ناشی از شرایط خارج از کنترل، در خانواده نباشد، کودک ممکن است احساس طردشدگی عمیقی بکند. ریشۀ برخی از مشکلات رفتاری را می توان مستقیماً در ساختار خانواده یافت. خدا مشتاق است که فرزندان در خانواده، هم از حضور پدر بهرمند باشند و هم از حضور مادر؛ هرچقدر پدر و مادر برای یکدیگر احترام بیشتری قائل باشند، فرزندان احساس امنیت بیشتری می کنند.
ارزشهای خانواده
در هر خانواده ، ارزشهایی ناگفته هست که کودکان خیلی زود آنها را می آموزند. ایشان خیلی سریع تشخیص می دهند که چه چیزهایی واقعاً برای والدینشان مهم است. والدین از چه چیزهایی عصبانی می شوند؟ والدین برای چه چیزهایی بیشتر ارزش قائل اند؟ از پسر بچه ایی پرسیدند که کدام کار او بیشتر باعث عصبانیت والدینش می شود، مثلاً شکستن ظرف گرانقیمت یا دروغ گفتن؟ پاسخش بسیار پرمعنی بود: ” شکستن ظرف “! خانواده ها از نظام ارزشی برخوردارند که در روان کودکان حک می شود. مادر من قانونی داشت که از همه برتر بود: ما هیچوقت نمی بایست از او نا اطاعتی کنیم. ما آموخته بودیم که اطاعت، قانون محبت است. این ارزش خانوادگی، تعیین کننده تمامی زندگی من بود. والدین باید با یکدیگر و با فرزندان خود، دربارۀ ارزشهای بی همتای مسیحی بحث کنند، ارزشهایی که باید بر خانواده حاکم باشد و همه به آن احترام بگذارند.
نقش والدین
در خانواده، هر عضوی نقشی ایفا می کند. برخی از پدرها ارتباط کمی با بچه ها دارند و بیشتر نان آور خانه هستند؛ این مادر است که به پرورش کودکان می پردازد و با آنان ارتباط عاطفی دارد. این امر که چه کسی تصمیم گیرنده اصلی خانواده است و مسئول اداره امور مالی است،از خانواده تا خانواده فرق می کند. فرزندان اساساً آنچه را که می بینند تقلید می کنند و اغلب نقشی را بازی می کنند که در خانواده خودشان دیده اند.
نحوه حل مشکلات در خانواده
خانواده ای نیست که در آن مشکل و اختلافی وجود نداشته باشد؛ اما این بدان معنی نیست که در همه خانواده ها حتماً منازعه و جنگ و جدال هست. بعضی ها دعوای لفظی و داد و فریاد می کنند و بعضی دیگر، گوشۀ انزوا اختیار می کنند و از مجادله می پرهیزند. بعضی ها دوستدارند درباره مشکل گفت و گو کنند ، و بعضی دیگر ترجیح می دهند مشکل را ” زیر فرش پنهان کنند،” به این امید که خودبه خود حل خواهدشد. این روشهای حل اختلاف معمولاً در آغاز ازدواج، نمایانتر است زیرا هر یک از طرفین، به آن شیوه ای با مشکل برخورد می کنند که در خانواده خودش معمول بوده است. اگر پدر خانواده عادت داشته که دست به روی همسر خود بلند کند، جای تعجب نیست که پسرش نیز همین عادت را دنبال کند.
نحوه رویارویی خانواده با شکستها
وقتی کودک در کاری شکست می خورد، چه اتفاقی می افتد؟ در بعضی خانواده ها، مسأله را به شوخی برگذار می کنند و در بعضی دیگر، به توبیخ و شماتت بچه می پردازند. برخی دیگر از خانواده ها، شیوه تشویق را در پیش می گیرند. مادر من اهل تشویق بود؛ وقتی با نمرات خراب به خانه می آمدم، با محبت از من می پرسید که آیا نهایت تلاش خود را کرده بودم یا نه. وقتی می گفتم که کرده بودم، می گفت: ” پس نمی توانم انتظار بیشتر از این را داشته باشم؛ اما آیا مطمئنی که این نهایت تلاشت بود؟ ” واقعیت این بود که من نهایت تلاش خود را نکرده بودم؛ اما رفتار مادرم باعث می شد که مشتاق شوم دفعه بعد، تلاش بیشتری بکنم.
تاریخچۀ منحصر به فردی خانوادگی
هر خانواده تاریخچۀ خاص خود را دارد که روح آن را شکل می بخشد. خانواده از کجا آمده؟ در خانواده چه رویدادهای خاصی اتفاق افتاده است؟ آیا والدین یا پدربزرگ و مادربزرگ با مرگی ناگهانی از جهان رفته اند؟ حرفه والدینتان چه بوده و میزان تحصیلاتشان تا چه اندازه بوده است؟
هدف ما از طرح این تأثیرات تعیین کننده در زندگی فرزندانمان، این نیست که به این نتیجه گیری نادرست برسیم که این تأثیرات به گونه ای تغییر ناپذیر تعیین می کنند که فرزندانمان چگونه خواهند بود و اینکه ایشان عاجزانه قربانیان این تأثیرات هستند. درضمن، منظورمان نیز این نیست که بگوییم اگر والدین محیطی کامل ایجاد کنند، فرزندانشان حتماً مسیحیانی بی نقص خواهندبود. منظور ما این است که والدین نگرشی واقع بینانه در مورد تربیت فرزندان داشته باشند و بکوشند از اصول الهی برای پرورش ایشان بهره بجویند و درک کنند که در نهایت، هر فرزندی در مقابل خدا، مسئول کنش و واکنشهای خود نسبت به والدین و موقعیتهایی است که در آن پرورش یافته است.. ادامه دارد