کتاب مقدس و تربیت فرزندان – بخش نخست

می گویند که مسیحیت همواره یک نسل با فروپاشی فاصله دارد. این بدان معنا است که مسیحیان این وظیفه مهم را برعهده دارند که عشق خود را به
مسیح به فرزندان خود منتقل سازند
وقتی موضوع تربیت فرزندان مطرح می شود، اکثر والدین کمتر به این فکر هستند که فرزندانشان را به روش مسیحی تربیت کنند، و همان روش و الگوی والدین خود را تکرار می کنند.
بعضی ها نیز به روش والدینشان در تربیت خود واکنشی افراطی نشان می دهند، و برآن می شوند که اشتباه آنان را تکرار نکنند؛ بعضی دیگر نیز کورکورانه روش آنان را تکرار می کنند. برای آنانی که در خانواده ای غیر مسیحی پرورش یافته اند، این مسئله بگونه ای بسیار حاد مطرح است که روش والدین خود را در تربیت فرزندان تکرار نکنند، بلکه الگوی کتابمقدس را به دقت پیروی کنند تا فرزندان خود را به شیوه ای خداپسندانه پرورش دهند. هدف ما از این مجموعه از مقالات این است که تعلیم کتابمقدس را درباره تربیت فرزندان بررسی کنیم و مسئولیت بزرگ والدین در دنیای مدرن و موقعیتی را که والدین مسیحی با آن مواجه اند، درک کنیم.

از مهم ترین خدمت ها

تربیت فزندان قطعاً یکی از مهمترین خدمتهایی است که خدا بر دوش ما گذارده؛ زندگی فرزندان ما به این خدمت وابسته است. تربیت فرزند همچون کار باغبانی است؛ اگر علف هرز را دفع کرده، درخت را هرس کنید، می توانید انتظار میوه خوب داشته باشید؛ اما اگر باغتان را به حال خود واگذارید، بی شک چیزی جزعلف هرز نصیبتان نخواهد شد. اما بسیاری از والدین همین روش اخیر را در خصوص تعلیم امور الهی به فرزندان خود در پیش می گیرند؛ می گویند که مسائل مذهبی و الهی را به فرزندان خود تعلیم نمی دهند تا وقتی بزرگ شدند، خودشان تصمیم بگیرند که به چه چیزی می خواهند ایمان داشته باشند. اما حقیقت این است که خدا از ما می خواهد که فعالانه به تربیت فرزندان خود همت بگماریم و به ایشان نه فقط تعلیم دهیم که خدا کیست، بلکه تعلیم دهیم که چگونه باید طبق خواست او زندگی کنند. کتاب امثال می فرماید: ” طفل را در راهی که باید برود تربیت نما، و چون پیر هم شود، از آن انحراف نخواهد ورزید. ” – امثال ۲۲ : ۶ –

دلایل اهمیت تربیت فرزندان

برای این امر، دلایل متعددی در کتابمقدس وجود دارد.
· نخست، فرزندانی که مؤدب و موقر هستند، باعث شادی والدین و برکت دیگران می باشند. همۀ ما کودکانی را دیده ایم که قابل کنترل نیستند و اگر حقایق بر ما آشکار می شد، والدینشان احترام خود را در نظر ما از دست می دادند.
· دوم، می دانیم که اکثر کسانی که به مسیح ایمان می آورند، در سنین کودکی به این ایمان می رسند. کودکان ما میدان مهمی برای خدمت می باشند و لازم است که در ایشان حس گرسنگی برای خدا را ایجاد کنیم. بهترین راه برای نیل به این هدف، این است که واقعیتهای ملکوت خدا را در زندگی و در روابط زناشویی خود به ایشان نشان دهیم. بهترین کاری که می توانیم برای فرزندانتان انجام دهید، این است که همسر خود را دوست بدارید، زیرا فرزندان زمانی احساس امنیت می کنند که اطمینان بیابند که پدر و مادرشان یکدیگر را دوست می دارند و حضور مسیح در زندگیشان امری واقعی است.
· سوم، بسیاری از عادات و ارزشها در دوران کودکی و نوجوانی شکل می گیرند؛ لذا تعیین محدودیت و انضباط کردن فرزندان می تواند منجر به انصباط شخصی ایشان در دوره های بعدی زندگی شان گردد. آنانی که در کودکی تحت هیچگونه انضباطی نبوده اند، اکثراً در بزرگسالی از زندگی منضبطی برخوردار نمی شوند و به موفقیتی دست نمی یابند.
· چهارم، فرزندان ما اکثراً پلی هستند بسوی دیگران و می توانند نور مسیح را با خود حمل کنند. به یاد دارم که یکبار از شخصی پرسیدم که چگونه به سوی مسیح آمده است. پاسخش باعث حیرت من شد؛ گفت: ” پسرم از منزل دوستش که خانواده مسیحی دارد به خانه بازگشت و از من پرسید که آیا به بهشت خواهم رفت یا نه.” این سؤال ساده از سوی یک بچه، سب شد که این شخص به جستجوی پاسخ برآید. فرزندان ما پلی مؤثر هستند به زندگی دیگران.

نگرش الهی به فرزندان

کتابمقدس تعلیم می دهد که باید فرزندان خود را از دیدگاه الهی بنگریم. دنیای ما اغلب فرزندان را از چشم انداز مواهب اقتصادی که به همراه می آورند یا رضایت عاطفی که پدید می آورند، می نگرد؛ اما خدا از ما می خواهد که ایشان را پاداش یا موهبتی الهی بدانیم – مزمور۱۲۷ : ۳-
در کتاب پیدایش، آدم و حوا دستور یافتند که بارور و کثیر شوند و زمین را با فرزندان خود پر سازند؛ لذا فرزند برکتی است از جانب خداوند – پیدایش۱ : ۲۸- وقتی والدین فرزندان خود را در طریق خدا تربیت می کنند، ایشان باعث برکت والدین خود می شوند – امثال ۱۷ : ۶؛ ۳۱ : ۲۸- در ” ده فرمان ” آمده که فرزندان باید والدین خود را تکریم کنند و این امر به نوبه خود، باعث برکت ایشان می گردد، چرا که می فرماید: ” تا روزهای تو در زمینی که یهوه خدایت به تو می بخشد، دراز شود ” – خروج ۲۰ : ۱۲- والدینی که فرزندان خود را در طریق خدا تربیت می کنند، باید این را به خاطر داشته باشند که فرزندانشان واقعاً از آن ایشان نیستند. فرزند برای مدتی به والدین سپرده می شود تا ایشان دل و زندگی او را در راههای خدا شبانی کنند؛ اما کل فرایند تربیت فرزند بر این استوار است که او نهایتاً به خداوند توکل کند و از اتکای تام به والدین رها شود.

چند هشدار

· والدینی که می کوشند فرزندان خود را به خاطر نیازهای عاطفی یا مادی خود، تحت کنترل خود نگاه دارند، برخلاف روش خدا عمل می کنند و روزی سرخوردگی ناشی از آن را درو خواهند کرد – غلاطیان ۶ : ۷-
· والدینی که یکی از فرزندان خود را بیش از دیگری محبت می کنند به این دلیل که او بیشتر مطیع آنها است، باعث ایجاد روحیه حسادت و رقابت می شوند و این امر سرانجام منجر به فروپاشی خانواده می گردد. چه حکمتی در کلام خدا نهفته است که ما را تشویق می کند تا فرزندان خود را به برابری محبت نماییم و بکوشیم ایشان را درک کرده، مطابق نیاز، انضباط و تربیتشان کنیم! اگر ما خودمان در محبت پدر آسمانی خود احساس امنیت کنیم و در اثر آن، آنقدر از نظر عاطفی بالغ شویم که نیازمند محبت فرزندان خود نباشیم، در نهایت احساس آزادی به تربیت و انضباط ایشان خواهیم پرداخت.
تردیدی نیست که مهمترین وظیفه ای که خدا بر عهده ما گذارده، شبانی کردنِ گلۀ کوچک خدا در خانه خودمان می باشد. تربیت فرزندان خطیر ترین وظیفه ای بوده که خدا بر دوش شخص من گذاشته است؛ و یقین دارم که اکثر والدین در این نظر با من شریک اند. ما باید فرزندان خود را طوری تربیت کنیم که بطور کامل متکی به فیض و حکمت خداوندمان عیسی مسیح باشند.

احتمال شکست

به هنگام تربیت فرزندان ، باید به این نکته توجه داشته باشیم که حتی اگر مهربانترین والدین باشیم و وفادارانه از تمام رهنمودهای الهی پیروی کنیم، باز هیچیک از اینها تضمین نمی کند که فرزند ما آنگونه بار آید که آرزویش را داریم. واقعیت این است که خدا فرزند ما را با اراده آزاد آفریده و هر کودکی باید مسئولیت اعمال خود را تقبل کند. بچه های ما ممکن است علی رغم تمام تلاشهای ما، به راه دیگری بروند و ما را دل شکسته سازند. اگر فرزندانمان از طریق خداوند و زندگی خداپسندانه منحرف شوند، معمولاًًًًًًً فکر می کنیم که تقصیر ما بوده است.
به یاد دارم یکبار می کوشیدم مادری را دلداری دهم که به حال فرزندش و قصورات اخلاقی او می گریست. خدا مرا هدایت کرد که از او بپرسم: ” پدر و مادر آدم و حوا که بود؟” فوراًً پاسخ داد: ” خدا “. پرسیدم: ” آیا فرزندانش منحرف شدند؟” در حالیکه اشک از چشمانش جاری بود، به من نگاهی کرد؛ گفتم: ” او کاملترین پدر بود، اما فرزندانش در گناه افتادند.” در ادامه گفتم که ما باید نهایت تلاش خود را بکنیم تا فرزندانمان را در طریق خداوند تربیت کنیم، اما حتی اگر در این امر بی تقصیر باشیم، باز این احتمال هست که فرزندانمان تصمیم بگیرند به راه دلخواه خودشان بروند. اما با اینحال، این امید بزرگ را داریم که فرزندانمان بخشی از عهدی هستند که خدا با ما بسته و اینکه ایشان نیز متعلق به خداوندند.

اقتباس از مجله شبان، با اجازه رسمی از ناشر