دلایل تجرد ۱

مجردها گروه همگونی نیستند و حداقل شامل پنج گروه متفاوت میباشند.
۱- آنهایی که هرگز ازدواج نکرده اند
۲- آنهایی که طلاق گرفته اند
۳- آنهایی که جدا شده اند اما طلاق نگرفته اند
۴- آنهایی که بیوه شده اند
۵- تک والدها

هر فرد مجردی با ارزشها٬ اخلاقیات٬ روابط و مفاهیم مربوط به معنای زندگی دست و پنجه نرم میکند.کانون این تلاش عبارت است از نیاز فرد مجرد به ابراز و دریافت عشق عاطفی.
شما به عنوان یک فرد مجرد در هر دسته ای که جا داشته باشید‏٬ میخواهید که افراد مهم زندگیتان شما را دوست داشته باشند. و نیز میدانید که فرد دیگری نیازمند عشق شماست. ابراز و دریافت عشق در کانون نیازهای عاطفی فرد مجرد قرار دارد و احساس خوشبختی او اساساً از این راه حاصل میشود. اگر شما احساس کنید که دوستتان دارند و به شما نیاز دارند‏٬ میتوانید فشارهای زندگی را تحمل کنید. بی عشق٬ زندگی میتواند بی نهایت تیره و تار شود.

در واقع عشق سنگ بنای اساسی همهً روابط انسانی است. عشق به میزان عظیمی بر ارزش ها و اصول اخلاقی ما اثر می گذارد. عشق مهمترین عنصر جست و جوی انسان برای کسب معنا در زندگی است.
ما مخلوقاتی هستیم که با یکدیگر ارتباط داریم. همهً انسانها به صورت اجتماعی زندگی میکنند و اکثر آنها به دنبال تماس و ارتباط اجتماعی هستند.
هر قدر روابط مثبت و حمایت گرا باشد باعث لذتی عظیم میشود٬ و روابط ضعیف و منفی درد و رنج عمیق به بار می آورد.
عدم عشق والدین اغلب اوقات فرزندان را وادار میکند تا در جایی دیگر به دنبال عشق بگردند. این جستجو اکثراً به بیراهه میکشد و یاًس و دلسردی بیشتر به بار می آورد. تحقیقی که از زندگی افراد بی خانمان به دست آمده نشان میدهد که اکثر آنها رابطهً خوبی با پدر خود نداشتند.
عمده رفتار شما٬ از رابطه با والدین تان نشاًت میگیرد و ماهیت آن تاًثیرمثبت و منفی بر همهً روابط دیگرخواهد داشت. بسیاری از مجردها از سوی یکی از والدین یا هر دوی آنها احساس بی محبتی کرده اند. برخی از آنها برای جبران این خلاً٬ خود را غرق کار وکوشش ساخته و در بسیاری از حوزه ها به اهداف ستودنی رسیدند اما در ایجاد رابطه با سایر افراد ناموفق بوده اند.
بیشتر این افراد عمدتاً می پرسند من برای ایجاد یک رابطه موفق ومثبت چه چیزی راباید درموردعشق بیاموزم.
حقیقت این است که هیچ رابطه ای هرگزایستا نیست. ما معمولاً تغییراتی را در رفتارمان تجربه میکنیم ولی عمدهً کمی از ما ارزیابی میکنیم که چرا گاهی ما درست و گاهی غلط در رابطهً خویش عمل میکنیم.
اکثر کسانی که طلاق گرفته اند در ابتدا با هدف طلاق٬ ازدواج نکردند در واقع اکثر آنها در ابتدا بسیار خوشحال بودند و ازدواج خود را بسیار موفق و مثبت و مهرآمیز توصیف میکردند٬ چیزی که واضح است این است که بعداً بلایی بر سر رابطه شان آمده است.
وقت آن رسیده که به این پرسشها پاسخ داده شود که: چرا ازدواج های خوب ٬ بد از آب در میآید؟ چرامردم دوباره مجرد میشوند؟
پاسخ این سوال در سوء تفاهمی است که اکثرمردم در مورد ماهیت عشق دارند.
ما از حقایق مربوط به عشق به کلی بی خبریم ولی این مفهوم را پذیرفته ایم که عشق چیزی است که ناگهان با آن مواجه میشویم.
عشق چیزی جادویی٬ مشغول کننده و بی نهایت سرورانگیز است. چه شما صاحب عشق باشید چه نباشید هیچ کاری با آن نمیتوانید بکنید. ولی این تعریف تنها شامل مرحله اول یک رابطهً عاشقانه میباشد. و قسمت دوم و مهمتر رابطه را شامل نمی شود.

مرحلهً مشغول کنندهً عشق

در این مرحله از عشق٬ ما افکار غیرمنطقی داریم و تفاوتهای طرف مقابل و معایب او٬ از طرف ما تقلیل داده میشود. در این مرحله ما فقط می دانیم که خوشبختیم و هرگز خوشبخت تر از این نبوده ایم و میخواهیم بقیهً عمرمان هم همین طور باشیم. و هیچ چیز دیگر در زندگی برایمان اهمیت ندارد.
در همین مرحلهً اوج عشق است که اکثر عشاق با هم ازدواج میکنند و زندگی مشترکشان را آغاز میکنند. ولی ماجرا به این ختم نمیشود چون ما باید بدانیم که از این مرحلهً اوج عشق به مرحلهً دیگر که حقیقی تر و ماندگارتر است گام مینهیم در واقع در این مرحله باید بیاموزیم که چطور وقتی از اوج عاشقی پایین آمدیم٬ عشق عاطفی را زنده نگهداریم.

در جلسه آینده بیشتر در این خصوص مطالعه خواهیم کرد.

فیض و محبت مسیح با شما.

برگرفته از نوشته های دکتر گری چاپمن از کتاب پنج زبان عشق.