بخش پنجم: روشهای تادیب و انضباط

ما اغلب به فکر روشهایی که مورد استفاده قرار می دهیم نیستیم، در این مقاله، می خواهیم روش دنیا را برای تربیت کودک نشان دهیم، روشهایی که منتهی به اهداف الهی که برای فرزندان خود در نظر داریم، نمی شوند
مهم: لااقل این قسمت را بخوانید!
( خوانندگان گرامی، مایل بودم احساسی را که به هنگام ترجمه این مقاله داشتم با شما در میان بگذارم. خطوط این مقاله را اشک ریزان ترجمه کردم، چون به یاد می آوردم که والدین خودم که بیش از حد دوستشان دارم، نادانسته و حتی با انگیزه ای پاک، چه اشتباهاتی در تربیت من مرتکب شدند، اشتباهاتی که شخصیت مرا شکل بخشید. و این شخصیت که با چنین مشکلات جبران ناپذیری شکل یافته بود، بعدها چه تاثیرات مخربی بر روش تربیت خودم نسبت به فرزندانم گذاشت و چه مسائلی، باز جبران ناپذیر، در زندگی زناشویی ام پدید آورد. از شما استدعا می کنم چناچه هنوز کار از کارتان نگذشته، این مقاله را با تعمق و با حالت دعا و درخواست هدایت از روح القدس بخوانید تا بلکه مشکلات شخصیتی مان پیش از آنکه فاجعه به بار آورد، برطرف شود. آرمان رشدی)
” طفل را در راهی که باید برود تربیت نما، و چون پیر هم شود از آن انحراف نخواهد ورزید ” ( امثال ۲۲ : ۶ ).

مرور مطالب گذشته
هدف روشن همه والدین مسیحی این است که فرزندان خود را طوری تربیت کنند که خداوند ما عیسی را بشناسند و او را دوست بدارند. در بخشهای قبلی این مجموعه از مقالات، دیدیم که در زندگی فرزندان ما تاثیرات شکل دهنده و تعیین کننده متعدد وجود دارد که عمیقا بر زندگی شان تاثیر می گذارند.
لذا والدین مسیحی باید به دقت اهداف کتاب مقدسی را که می خواهند برای فرزندانشان تعیین کنند ارزیابی نمایند و آنها را در روابط روزمره خود با ایشان دنبال کنند. همانقدر که مهم است اهدافمان کتاب مقدسی باشند، مهم است روش کتاب مقدسی را نیز در عمل پیاده کنیم. ما اغلب به فکر روشهایی که مورد استفاده قرار می دهیم نیستیم، بنابراین یا روشها و فرهنگ والدین خود را دنبال می کنیم، یا نسبت به تجربیات کودکی خودمان واکنش نشان می دهیم و از افراط به تفریط می رویم. آنانی از ما که والدینی بسیار سختگیر داشته اند، اغلب بسیار سهل انگار می شوند. در این مقاله، می خواهیم روش دنیا را برای تربیت کودک نشان دهیم، روشهایی که منتهی به اهداف الهی که برای فرزندان خود در نظر داریم، نمی شوند.

روش ایجاد تغییر در رفتار
نخستین دسته از روشها که والدین برای تادیب و انضباط فرزندانشان به کار می گیرند، ” تغییر رفتار ” می باشد. این فلسفه تعلیم می دهد که رفتار خوب را باید پاداش داد و رفتار بد را باید تنبیه کرد. این روش در خصوص تربیت حیوانات بسیار موفقیت آمیز است و آنها را وامی دارد که کارهای خاصی را انجام دهند. اما خواهیم دید که در امر تربیت فرزندانمان نتیجه خوبی ندارد و موجب نمی شود که عدالت را دوست بدارند و فیض خدا را بپذیرند.
اکنون که می خواهیم به برخی از روشهای انضباطی خاص در امر تربیت فرزند بپردازیم، امید من این است که بتوانید تشخیص دهید که خودتان چه نوع والدی هستید، و بتوانید کوتاهی های خود را ارزیابی کنید و تغییرات ممکن را ایجاد نمایید تا ثمرات روحانی مناسب را در فرزندانتان پدید آورید.

والدین خشن
برخی از والدین فرزندان خود را تهدید می کنند که چنانچه اطاعت نکنند، متحمل عواقب وخیمی خواهند شد. چنین والدینی اغلب صدای خود را بلند می کنند و جملات تمسخرآمیز یا آزار دهنده به کار می برند یا حتی ممکن است به هنگام عصبانیت، به کتک زدن متوسل شوند. چنین کودکانی در بزرگسالی افرادی بسیار عصبانی خواهند بود و از نظر عاطفی از خانواده می بُرند و در اولین فرصت، خانه را ترک می کنند.

والدین منفعل
برخی دیگر از والدین بسیار منفعل می باشند و محدودیت های کمی برای فرزندانشان قائل می شوند. این دست از والدین خیلی راحت آلت دست فرزندان خود قرار می گیرند زیرا به تائید ایشان بیش از تائید خدا نیاز دارند. چنین کودکی ممکن است در بزرگسالی بسیار بی انضباط گردد و بکوشد دیگران را آلت دست قرار دهد.

والدین رشوه دهنده
این دست از والدین به رفتار خوب پاداش می دهند و بی آنکه متوجه باشند، فرزندان خود را عادت می دهند که اول به دنبال منافع خود باشند زیرا تشویق می شوند کارهایی را انجام دهند که پاداشی در بردارد. چنین کودکانی در بزرگسالی متمایل به این خواهند بود که هر چه می کنند، برای منافع شخصی شان باشد، و با به کار بردن همین روشِ پاداش دادن، از دیگران برای رسیدن به مقصود خود استفاده من کنند.

والدین پیمانکار
این دست از والدین می کوشند به فرزندانشان بفهمانند که چه انتظاری از ایشان دارند و به این وسیله با ایشان قراردادی می بندند: اگر برخی مقررات را رعایت کنند، از منافعی برخوردار خواهند شد. اشکال این کار در این است که ممکن است به فرزندان خود روش زندگی شریعت گرایانه ای را بیاموزند. کودکان اگر این مقرردات را انجام ندهند، احساس تقصیر و شکست می کنند؛ آنان کار خوب را با انگیزه کسب برخی منافع انجام می دهند، نه از روی صداقت و احساس مسئولیت.

روش بازی با عواطف
دومین دسته از روشها، روش بازی با عواطف است. طبق این روش، والدین به طریق های مختلف با احساسات و عواطف فرزندانشان بازی می کنند؛ این امر می تواند جراحاتی برای تمام عمر بر روح ایشان برجای بگذارد.

ایجاد ترس
والدینی که از عامل ترس استفاده می کنند و به فرزندانشان می گوین که اگر درست رفتار نکنند برایشان گران تمام خواهد شد، ایشان را تربیت می کنند تا در ترس زندگی کنند. این قبیل والدین باید مجددا به کتاب مقدس رجوع کنند و اول یوحنا ۴ : ۱۸ را بخوانند که می فرماید: ” در محبت ترس نیست، بلکه محبت کامل ترس را بیرون می راند؛ زیرا ترس از مکافات سرچشمه می گیرد و کسی که می ترسد، در محبت به کمال نرسیده است ” ( ترجمه هزاره نو ).

شرمسار کردن
عده ای دیگر از والدین استاد شرمسار کردن کودکان هستند. ایشان اغلب چنین جملاتی به کار می برند: ” خجالت بکش! تو ما را پیش مهمانانمان خجالت زده کردی! ”
شرمساری احساس عمیقی است که شخص را متقاعد می سازد که دچار اشتباه است، بدون اینکه آن رهایی را که در صلیب هست، ارائه کند. شرمندگی می تواند شخص را به اعماق افسردگی بکشاند. ما باید به فرزندانمان آن احساس واقعی تقصیر برای گناهی را که رخ داده تعلیم دهیم، نه شرمسار شدن را؛ باید به ایشان بیاموزیم که نزد مسیح بروند تا بخشایش را دریافت دارند و مشارکت و رفاقتشان مجددا برقرار شود. کلام خدا می فرماید: ” …آن که بر او توکل کند، سرافکنده نشود “( رومیان ۹ : ۳۳ ، هزاره نو ). استفاده از شرمسار کردن برای تادیب کودک، در نهایت او را تبدیل به شخصی خواهد ساخت که با فیض مسیح مقاومت می کند و حتی اگر ایماندار شود، به احتمال زیاد در سراسر عمر خود با احساس شرمساری دست به گریبان خواهد بود.

طرد کودک
روش دیگر برای بازی با عواطف کودک، طرد او است. در این روش، والدین عدم تائید خود را با باز داشتن محبت و رفاقت خود از کودک نشان می دهند. مثلا او را به اتاقش می فرستند و ساعت ها و حتی روزها با و حرف نمی زنند. در امر تربیت کودک، این روش واقعا بی رحمانه و غیر موثر است زیرا به او می آموزد که گناه منجر به جدایی و تنهایی و افسردگی می شود بی آنکه راهی برای مصالحه باشد. چقدر موثرتر خواهد بود که والدین به کودک بگویند: ” رفتار تو دل من و خدا را رنجاند، اما هر وقت برای کاری که کردی پشیمان شدی، نه فقط خدا تو را می بخشد، بلکه من نیز تو را خواهم بخشید. ” این به کودک این امکان را می دهد که بار گناه خود را احساس کند و ببیند که رفاقت و مشارکت خود را با خدا و والدینش گسسته، اما راهی برای بازگشت و پاک کردن وجدانش باقی است. چرا به کودک تعلیم ندهیم که اول یوحنا ۱ : ۹ را حفظ کند: ” اگر به گناهان خود اعتراف کنیم، او که امین و عادل است، گناهان ما را می آمرزد و از هر ناراستی پاکمان می سازد ” ( ترجمه هزاره نو ). نتیجه تربیت به روش طرد کردن، به احتمال زیاد سبب خواهد شد که کودک در بزرگسالی مدام در صدد جلب رضایت دیگران باشد و هیچ قدرتی برای ایستادن برای مسیح احساس نکند، و نسبت به والدین و دیگران احساس دوری عاطفی کند.

نتیجه
در تحلیلی نهایی، روشهایی که مورد بررسی قرار دادیم، فقط سبب می شود که کودک رفتار ظاهری خود را کنترل کند، اما مشکلات دل خود را حل نکند. بدتر از آن، سبب می شود که بت منافع شخصی را بپرستد تا اینکه خدای زنده را عبادت کند. این روشهای دنیوی فاصله عاطفی عظیمی میان ما و فرزندانمان پدید می آورد که منجر به سالها بیگانگی و دوری میان ایشان می گردد. این قبیل کودکان اغلب تمام زندگی خود را در عطش تائید والدین صرف می کنند و به این سمت سوق داده می شوند که به موفقیت و ثروت برسند فقط به این منظور که از والدینشان این جمله را بشنوند: ” آفرین! به تو افتخار می کنم! ” کودکانی که با این روشها تربیت شده اند، همواره با مساله پذیرش خویشتن و نیز فیض در کشمکش بسر می برند. روش درست و راستین کتاب مقدس برای تربیت فرزند این است که دل ایشان را به سمت رابطه ای شخصی با مسیح شبانی کنیم و سپس به ایشان کمک کنیم تا در راه مسیح گام بردارند و نگرشهای نادرست دل خود را تشخیص دهند و اینکه چگونه با فروتنی توبه کنند و رحمت و فیض خدا را دریافت دارند.

در شماره بعد، روشهای کتاب مقدسی برای تربیت فرزندانمان را بیشتر مورد کند و کاو قرار خواهیم داد