اعتماد به نفس خود را باز یابید

خیلی شگفت انگیز است که وقتی ما چیزی را چند بار می شنویم آن را به عنوان واقعیت قبول می کنیم. آیا این مسئله تا بحال برای شما اتفاق افتاده؟
جرأت می کنید و موهایتان را حسابی کوتاه می کنید، خیلی زیبا شده اید، روز بعد خانه را به مقصد محل کار ترک می کنید

احساس خیلی خوبی دارید و با خودتان می گویید که من خیلی خوشحالم که این کاررا کردم. خیلی خوشم میآید، به نظر خودم خوشگل شدم! وارد محل کارتان می شوید و در آسانسور قدم می گذارید. یکی از همکارانتان خیلی بی تفاوت و بی توجه به شما نگاه می کند و به شما میگوید: آه، موهایت را کوتاه کردی، چی شد که این کار را کردی؟ دستهایتان را به طرف موهایتان می برید و حاظرید هرچه دارید بدهید تا یک کلاه بدست بیاورید. احساس وحشتناکی دارید. چرا این کار را کردید؟ چرا رفتی و موهایت را کوتاه کردی؟ اعتماد به نفس مسئله ای است که اکثر خانومها با هاش درگیر هستند. البته این روزها با وجود مانکنهای بسیار لاغر و توقعاتی که از مادرها به عنوان سوپرمن می رود این مسئله جای تعجب نداره. نکته ای که باعث تعجب است این است که چقدر ما حرفهای مردم را سریع باور می کنیم، و اعتمادمان را به خودمان به سرعت از دست می دهیم. برای من این مسئله در دوران مدرسه شروع شد، چون ۴ تا ۵ پسر بودند که هر روز به من می گفتند که من احمق و زشت هستم و من حرف آنها را باور می کردم.

این مهم نبود که من از خانه ای آمده بودم که هر دوی والدینم هنوز همدیگر را دوست داشتند و آن خانه منبعی از عشق و تشویق بود. نمره هایم عالی بود و دوست بسیار خوبی داشتم که تا کلاس سوم هم با من بود. این هم برایم مهم نبود، به من می گفتند که هیج ارزشی ندارم و من با تمام قلبم اونها را باور می کرده بودم. اعتماد به نفسم خیلی کم بود و تقریبا” داشت منو می کشت.
اعتماد به نفس چیست؟
خیلی مشکل است اعتماد به نفس یا خودباوری را تعریف کرد. اعتماد به نفس خیلی بیشتر از احساس خود درمود خوبداشتن است، اگر به کارهایتان افتخار کنید یا وقتی در آینه نگاه می کنید از خودتان خوشتان بیاید، اون هم اعتماد به نفس نیست. خودباوری یا اعتماد به نفس به این ربط دارد که ما چطور در مورد خودمان و ارزشی که داریم قضاوت می کنیم.

ما همیشه متمایلیم که خودمان را دست کم بگیریم، فکر می کنیم اونطوری که به نظر می آئیم درجه اعتماد به نفس ما را مشخص می کند، درحالیکه حقیقت امر چیزی دیگر است. این اعتماد به نفس و خودباوری مااست توانایی دیدن خود به عنوان موجودی ارزشمند – که عکس العمل ما را وقتی در آینه نگاه می کنیم مشخص می کند.
تأثیر عدم اعتماد به نفس یا اعتماد به نفس پایین.
وقتی اعتمادم از بین رفت و اعتماد ه نفسم را از دست دادم، دیگه تو کلاس یا در جمع یا حیاط مدرسه صحبت نمی کردم. ساعت ناهار دیگه به رستوران نمی رفتم و هیچ وقت دیگر به کافه تریا هم پا نگذاشتم و این فکر که بعضی موقع ها باید بروم و جلوی کلاس صحبت کنم منو مریض می کرد. دیگه حتی لبخند هم نمی زدم.

از اونجایی که متقاعد شده بودم ارزشی ندارم، در تمام امتحاناتم دچار استرس بودم و این درحالی بود که نمراتم مدام درحدود ۹۰ تا ۱۰۰ می چرخید.تمام زندگیم متمرکز این بود که تا اونجایی که می توانم نامرئی باشم. فکر می کردم که اگر وجود منو نادیده بگیرند، دیگه من آسیبی نخواهم دید. این وضعیت ادامه داشت و من نیاز به راهی داشتم تا از آن موقعیت فرار کنم. فکر نمی کردم چیزی بتواند به من کمک کند. چون خودم را به عنوان مشکل می دیدم. خیلی جدی به خودکشی فکر می کردم و دنبال خیالات نبودم که من را آروم کنه. به طرز وحشتناکی برای خودکشی مصمم بودم و این تجربه من چیزی مشترک است.
عدم اعتماد به نفس و افسردگی
فقدان حس خودباوری الزاما” منجر به افسردگی نمی شود. اما تحقیقات نشان داده اند که این دوتا اغلب باهم هستند. درواقع ( WHO ) سازمان بهداشت جهانی در توصیف افسردگی از عدم اعتماد به نفس صحبت می کند.
نداشتن اعتماد به نفس شما را تبدیل به بدترین دشمن خودتان می کند. این فکرها که اگر من خوشگلتر بودم، اگر ورزشکار خوبی بودم، اگر بامزه و محبوب بودم، اگر آنقدر قوی بودم که بتوانم آن را تعمیر کنم، همه چیزهای دیگر را از بین می برد. حتی وقتی از ما تعریف می کنند اون صداهایی که درون مغزمان هست اون تعریف و تمجیدرو نادیده می گیره و اونو کم اهمیت جلوه میده.بیماری افسردگی اغلب یک چیز درونی است و گاهی اوقات این بیماری به دلایل مختلف نادیده گرفته می شود. از جمله اینکه منشاء هورمونی دارد یا قسمتی از فرایند رشد است. سازمان بهداشت جهانی (WHO) متوجه این موضوع شده که کمتر از ۲۵% افرادی که افسردگی دارند توجه و مراقبت لازم را دریافت می کنند.دوم اینکه واقعاً مهم است که به عدم اعتماد به نفس و حس خود کم بینی توجه شود. مخصوصاً در بین جوانان که خودکشی یکی از۳ عامل مهم در مرگ آنان است. سوم اینکه حتی به عنوان اشخاص بالغ نیز عدم اعتماد به نفس و خودکم بینی میتواند بر روند کار ما تاثیر بگذارد. میتواند ما را در زندگی تبدیل به شریکی بی میل و علاقه و پدری بیفایده بنماید. عدم اعتماد به نفس بر همه جنبه های زندگی یک شخص تاثیر میگذارد و باعث نابودی میشود.
شفا

شرایط برای من به همین گونه باقی ماند تا اینکه در کلاس ۱۱ به دبیرستان دیگری منتقل شدم. دیگر آزارهای دیگران نبود، اما من باید با خودم روبرو میشدم. چیزی که برایم بسیار سخت بود. اینکه حس خوبی در مورد خود داشته باشید، اعتماد به نفس نیست، برای به دست آوردن اعتماد به نفس لازم داشتم تا دیدم را تغییر دهم.
تابستان آن سال به همراه گروهی از دوستان پدر و مادرم از کلیسا به کنفرانسی رفتم که آنجا جوابم را یافتم، آخرین جایی که فکرش را میکردم. در آن کنفرانس متوجه شدم که خدا مرا خیلی خیلی دوست دارد. اینجا، آخرین جایی بود که من میتوانستم ارزش خودم را بازیابم. من اعتماد به نفس خود را بازیافتم، روند شفا از آنجا شروع شد.

وقتی شما دیگر از خودتان خوشتان نمی آید، دنیا تبدیل به مکان ترسناکی میگردد.

حالا امید داشتم. وقتی بچه بودم در مورد خد ا چیزهایی شنیده بودم، تلاش برای ماندن همه چیز را در زندگی من نابود کرده بود، و مدتها بود که من خدا را فراموش کرده بودم. اما خدا مرا فراموش نکرده بود. در سال ۲ دانشگاه ، به آیه ای در کتابمقدس برخوردم که یکی از آیات دلخواه من است. اشعیاء ۴۱ : ۹ و ۱۰ اینچنین میگوید: ۹ که‌تو را از اقصای‌ زمین‌ گرفته‌، تو را از کرانه‌هایش‌ خوانده‌ام‌ و به‌ تو گفته‌ام‌ تو بنده‌ من‌ هستی‌، تو را برگزیدم‌ و ترک‌ ننمودم‌،۱۰ مترس‌ زیرا که‌ من‌ با تو هستم‌ و مشوّش‌ مشو زیرا من‌ خدای‌ تو هستم‌! تو را تقویت‌ خواهم‌ نمود و البتّه‌ تو را معاونت‌ خواهم‌ داد و تو را به‌ دست‌ راست‌ عدالت‌ خود دستگیری‌ خواهم‌ کرد.

اعتماد به نفس-
اعتماد به نفس-

من کیستم؟ اگر نسبت به خودتان احساس خوبی نداشته باشید، این سوال، بسیار وحشتناک است. اما حالا من یک جواب دارم. من زنی هستم که خدا دوستم دارد. شما نیز میتوانید همین را تکرار کنید. شما برای خدا مهم هستید. خدا شما را آنقدر دوست داشت که پسر خود را برای شما فدا کرد. میتوانید همین الان از طریق دعا به او ایمان آورید. دعا به سادگی یعنی صحبت با خدا. خدا قلب شما را میشناسد و زیاد نگران کلمات شما نیست. زیرا او قلب شما را میخواهد نه زبانتان را.