وقتی فرزندتان دل شما را می شکند

این مقاله برای والدینی می باشد که خود را با اشکهایشان تنها می بینند و مشاهده می کنند که فرزندشان رهایشان کرده است.
“او دل پدران را بسوی پسران و دل پسران را بسوی پدران خواهد برگردانید” (ملاکی ۴ : ۶).

تربیت فرزند به روش الهی به این معنی نیست که هیچگاه دچاردرد و دلسردی نخواهیم شد. یوحنای رسول می نویسد: ” هیچ چیز مرا بیش از این شاد نمی کند که بشنوم فرزندانم در حقیقت سلوک می کنند ” سوم یوحنا ۴

و آنچه من اضافه می کنم، این است که اندوهی بزرگتر از این وجود ندارد که بشنویم فرزندانمان علیه خدا سر به طغیان گذاشته اند. تجسم کنید در ذهن پدر پسر گمشده چه گذشت وقتی پسرش سهم ارث خود را پیش از وقت از او خواست؛ درخواست او به این معنی بود که آرزو می کرد پدرش زودتر می مرد.

 

فرزندان ما ممکن است به طریق های مختلف دل ما را دردمند سازند؛ مطمئنم که برای والدین مسیحی سخت ترین وضعیت این است که پی ببرند فرزندشان از خدا دور شده و به روش دنیا زندگی می کند. دردناکترین ملاقات های شبانی که داشته ام، آنهایی بوده که به درددل والدینی گوش داده ام که فرزندشان دلشان را شکسته است. من این مقاله را برای والدینی می نویسم که خود را با اشکهایشان تنها می بینند و مشاهده می کنند که فرزندشان رهایشان کرده است.

هدف من این نیست که پاسخی ساده به مساله بدهم، بلکه می خواهم اصولی را از کتاب مقدس ارائه دهم که آزمایش زمان را پشت سر گذاشته اند، با این امید که به درگاه پدرمان خدا بیایید و از او تسلی و مشورت دریافت کنید.

آشکار شدن خطاهای والدین
گرچه در این مقاله کوتاه مجال آن نیست که به طور کامل به این موضوع مهم بپردازم، اما اجازه بدهید به شکلی خلاصه بگویم که این مقاله به این علت برایم دردناک است که ممکن است خطاهایی را که در تربیت فرزندمان داشته ایم، آشکار سازد. این را نمی گویم تا دل دردمند شما را با بار سنگین احساس خطا دردمندتر سازم، بلکه می خواهم پاسخهایی بدهم به سوالاتی که ممکن است شب و روزتان را سیاه کرده باشد، سوالاتی از این دست که  ” چرا فرزندم مرا ترک کرده است”؟

یکی از دلایلی که سبب می شود فرزند از والدینش بگریزد، رهایی از سلطه جویی و کنترل بیش از حد والدین است. دلیل دیگر این است که والدین میان بچه ها تمایز و تفاوت قائل شده اند و گفته اند که فلان فرزند را بیش از آن دیگر دوست دارند. همچنین یک دلیل می تواند این باشد که والدین دائم از فرزندانشان ایراد گرفته اند و مرتب به آنها گفته اند که دست از پا خطا نکنند؛ چنین والدینی هیچگاه فرزند خود را تایید نکرده اند و همواره با حالتی انتقاد آمیز با آنان رفتار کرده اند. دلیل فرار فرزند هر چه باشد، برای والدین مهم است که با این علت مواجه شوند و از خدا طلب شفا بکنند و بکوشند حالت و رفتار خود را در قبال آنان تغییر دهند.

ترس از برملا شدن
درد والدین زمانی بیشتر می شود که احساس شرم کنند که فرزندشان نمونه ای از زندگی درخشان مسیحی نیست. والدینی را می شناسم که طغیان فرزند خود را از سایر ایمانداران مخفی نگه داشته اند چون از این امر بیش از حد شرمسار بوده اند. شرمساری زمانی شدیدتر می شود که خود را با درد خود تنها می بینند و نمی توانند آن را با سایر ایمانداران در میان بگذارند. خانمی دل خود را نزد همسر من گشود و مشکلات خانوادگی خود را مطرح ساخت و به این حقیقت دردناک اشاره کرد که هیچگاه نتوانسته این موضوع را در کلیسا، با سایر والدین مسیحی در میان بگذارد. او بار سنگینی را بر دوش خود حمل می کرد و آن را به تنهایی حمل می کرد، زیرا بر این باور بود که سایر والدین مسیحی مشکل او را درک نکرده، با او همدلی نخواهند کرد. همه اینها می تواند درد والدین را غیر قابل تحمل سازد.

چند گام مثبت
حال که به واقعیت درد والدین اشاره کردم، اجازه بدهید بعضی از گامهای مثبتی که والدین دردمند می توانند بر دارند اشاره کنم. اما پیش از آن، به جا است یادآوری کنم که پدر ما خدا، خودش پدر است و خیلی خوب می داند فرزندانش چگونه می توانند دل او را بشکنند. او پدری کامل است، اما دو فرزند سرکش داشت: آدم و حوا. این نکته می تواند سبب تسلی شما گردد که بدانید خدا، پدری کامل است، با اینحال با بعضی از فرزندانش مشکلاتی دارد. اجازه بدهید به پنج گامی که می توانید در این حالت دردمندی بردارید، اشاره کنم.

۱- فرزند خود را کاملا به خدا بسپارید
مانند ابراهیم که پسرش اسحاق را بر قربانگاه گذاشت، شما نیز فرزند خود را به خدا تقدیم کنید. این بدان معنا است که تمام انتظارات خود را از فرزندتان کنار بگذارید و به خدا بگویید که دیگر حقی بر او ندارید زیرا اکنون او متعلق به خدا است. برای پدر پسر گمشده چقدر سخت بود که پسر خود را آزاد بگذارد؛ اما او با این کار، با خدا همکاری کرد تا راه را برای بازگشت پسری جدید باز کند. وقتی از بازی کردن نقش خدا برای فرزندمان دست بکشیم، آنگاه فرزندمان می تواند خدا را آنگونه که هست بشناسد.

۲- وعده های خدا را برای فرزندتان بطلبید
به این فرمایش الهی در کلامش ایمان داشته باشید که چنانچه فرزند خود را در طریق های خدا تربیت کرده باشید، در نهایت او از آنها دور نخواهد شد. به این فرمایش الهی تکیه کنید که می فرماید: ” این وعده است برای شما و فرزندان شما ” (اعمال ۲ : ۳۹). آنگاه منتظر بمانید تا خدا فرزندتان را نجات بخشد. تصمیم بگیرید که بر کلام خدا بایستید و چشم انتظار عمل الهی باشید.

۳- بی وقفه دعا کنید و مراقب باشید
وقتی بچه های من در دوره بحرانی سنین بلوغ بوده، درگیر مشکلات خاص آن دوره بودند، من و همسرم پتی، کتابی خواندیم در باره زندگی یک رهبر برجسته مسیحی که دخترش از خانه فرار کرده بود و به مواد مخدر معتاد شده بود. این امر برای این شبان و همسرش بسیار دردناک بود. اما آنچه را که خدا به ایشان آموخت، با شما در میان می گذارم.
ایشان هدایت شدند که فهرستی از گناهان و مشکلات روحانی دخترشان تهیه کنند و به طور خاص برای آنها دعا کنند. این دختر مغرور و متکبر بود؛ ایشان شروع کردند به دعا کردن تا خدا او را فروتن سازد. بعد از مدتی، دخترشان به خانه بازگشت و زندگی خود را به مسیح سپرد. پیشنهاد می کنم که شما نیز همین کار را بکنید. وضعیت روحانی واقعی فرزندتان چیست؟ چه گناهان و عادت های بدی او را تحت کنترل دارد؟ شروع کنید برای آنها به طور مشخص دعا کنید و وعده های خدا را برای او بطلبید. خدا امین است و باید تا مشاهده نتایج، استقامت به خرج دهید.

۴- فرزندتان را بپذیرید
فرزند خود را بپذیرید در عین حال که گناهانش را رد می کنید. من همیشه از رفتار پدر پسر گمشده متاثر می شوم، چرا که او پسر را وقتی به خانه بازگشت، و حتی پیش از آنکه فرصت پاک کردن خود را داشته باشد، در آغوش گرفت. بسیار مهم است که به فرزندتان نشان دهید که دوستش دارید و حتی در همان حالت گناه آلودش او را می پذیرد، در عین حال که دلتان در اثر گناهش شکسته است. والدین عزیز، هیچگاه آغوش پرمهر مسیح را فراموش نکنید که وقتی هنوز گناهکار و دشمن خدا بودید، شما را به گرمی پذیرفت. اینک نوبت شما است تا دل و آغوش خود را به فرزند گمشده خود بگشایید. وقتی چنین کنید، محبت عظیم خود را منعکس خواهید ساخت.

۵- مصالحه دهید
سخت بکوشید تا بقیه اعضای خانواده را با فرزند فراری خود مصالحه دهید. وقتی پسر گمشده به خانه بازگشت، پسر بزرگتر خوشحال نشد و نمی توانست محبت پدر خود را نسبت به برادر سرکش خود درک کند. وظیفه ما در مقام والدین این است که بکوشیم میان فرزندان خود مصالحه پدید آوریم و به آنان الگویی بدهیم تا طریق های پدر آسمانی ما را بشناسند.
فرزندان دل والدین را خواهند شکست. در زبان ترکی می گویند که خون والدین را می مکند، یعنی اینکه فرزند می تواند ” خون والدین را در شیشه کند! ”  فقط زمانی می توانیم در حق فرزندمان ایثار کنیم و دوستش بداریم که در مسیح بمانیم. بله، والد بودن می تواند دردناک باشد، اما از طریق دردهای ما است که خداوند عیسی قدرت و محبت خود را به فرزند ما ظاهر می کند و ما را بیشتر به شباهت خود در می آورد.

فیض و برکت مسیح بر شما و خانواده ی شما.