کشیش و دخترک خردسال

۰۷ آبان کشیش و دخترک خردسال

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

کشیش سوار هواپیما شد. کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او می‎رفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ می‎رفت تا خلق خدا را هدایت کند و به سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد....

ادامۀ مطلب

دستان دعا کننده

۳۱ خرداد دستان دعا کننده

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

داستان واقعی است و به اواخر قرن ۱۵ بر می گردد. در یک دهکده کوچک نزدیک نورنبرگ خانواده ای با ۱۸ فرزند زندگی می کردند. برای امرار معاش این خانواده بزرگ، پدر می بایستی ۱۸ساعت در روز به هر...

ادامۀ مطلب

خراشهای عشق مادر

۱۱ اردیبهشت خراشهای عشق مادر

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید...

ادامۀ مطلب

عشق حقیقی

۲۳ بهمن عشق حقیقی

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن، عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن...

ادامۀ مطلب

نامه دنی به خدا

۰۷ بهمن نامه دنی به خدا

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. دنی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟ دنی گفت، آره. مامانش بهش گفت،...

ادامۀ مطلب

نفس خدا

۰۴ بهمن نفس خدا

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

بارش زیادی سنگین بود و سربالایی زیادی سخت. دانه ی گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد. نفس نفس می زد. اما کسی صدای نفس هایش را نمی شنید/کسی او را نمی دید. دانه از روی شانه های کوچکش سر...

ادامۀ مطلب

پندهای حکیمانه

۱۶ خرداد پندهای حکیمانه

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

Three things in life that is never certain. سه چیز در زندگی پایدار نیست. Dreams ۱- رویاها Success ۲- موفقیت ها Fortune ۳- شانس Three things in life that, one gone never come back. سه چیز در زندگی قابل برگشت نیست. Time ۱- زمان Words ۲-...

ادامۀ مطلب

داستان زیبا

۰۹ فروردین داستان زیبا

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم اون همیشه مایه خجالت من بود اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت یک روز اومد دم مدرسه که به من سلام کنه و منو...

ادامۀ مطلب

داستانی بسیار زیبا و خواندنی

۰۹ دی داستانی بسیار زیبا و خواندنی

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل...

ادامۀ مطلب

پسرکی که پیش خدا رفت

۰۶ دی پسرکی که پیش خدا رفت

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

سالی به محض اینکه جراح را دید که از اتاق عمل بیرون می آید٬ از جای خودش پرید و به دکتر گفت: « حال پسر کوچکم چطوره؟ حالش خوب میشه؟ کی میتونم ببینمش؟ » دکتر جراح در پاسخ او گفت: « متأسفم٬ ما...

ادامۀ مطلب