داستانی بسیار زیبا و خواندنی

30 تیر داستانی بسیار زیبا و خواندنی

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل...

ادامۀ مطلب

پسرکی که پیش خدا رفت

08 ارد پسرکی که پیش خدا رفت

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

سالی به محض اینکه جراح را دید که از اتاق عمل بیرون می آید٬ از جای خودش پرید و به دکتر گفت: « حال پسر کوچکم چطوره؟ حالش خوب میشه؟ کی میتونم ببینمش؟ » دکتر جراح در پاسخ او گفت: « متأسفم٬ ما...

ادامۀ مطلب

داستانی جالب و تاثیرگذار

07 ارد داستانی جالب و تاثیرگذار

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

چند وقت پیش با همسر و فرزندم رفته بودیم رستوران. افراد زیادی اونجا نبودن، سه نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یک پیرزن و پیرمرد که حدوداً ۶۰-۷۰ ساله بودن. ما غذامون رو سفارش داده بودیم...

ادامۀ مطلب

داستان زیبا

19 شهر داستان زیبا

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم اون همیشه مایه خجالت من بود اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت یک روز اومد دم مدرسه که به من سلام کنه و منو...

ادامۀ مطلب

فداکاری دخترم

04 تیر فداکاری دخترم

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

همسرم سارا با صدای بلند گفت: تا کی میخوای سرت رو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیایی و به دختر جونت بگی که غذاشو بخوره؟ شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت. تنها...

ادامۀ مطلب

داستانی کوتاه از پائولو کوئیلو

22 آبا داستانی کوتاه از پائولو کوئیلو

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

پسرک و دخترک مشغول بازی بودند… پسرک یک سری کامل تیله داشت و دخترک چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر به دختر گفت : من همه تیله هامو بهت میدم؛ در عوض تو همه شیرینیهات رو به من بده ! دختر...

ادامۀ مطلب

کشیش و دخترک خردسال

07 آبا کشیش و دخترک خردسال

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

کشیش سوار هواپیما شد. کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او می‎رفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ می‎رفت تا خلق خدا را هدایت کند و به سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد....

ادامۀ مطلب

دستان دعا کننده

31 خرد دستان دعا کننده

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

داستان واقعی است و به اواخر قرن ۱۵ بر می گردد. در یک دهکده کوچک نزدیک نورنبرگ خانواده ای با ۱۸ فرزند زندگی می کردند. برای امرار معاش این خانواده بزرگ، پدر می بایستی ۱۸ساعت در روز به هر...

ادامۀ مطلب

خراشهای عشق مادر

11 ارد خراشهای عشق مادر

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید...

ادامۀ مطلب

عشق حقیقی

23 بهم عشق حقیقی

نوشته شده در خواندنی‏های شیرین, سرگرمی

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن، عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن...

ادامۀ مطلب