بخش چهارم: اهداف والدین در تربیت فرزند

به سوی چه هدفی؟

” اینک پسران میراث از جانب خداوند می باشند و ثمره رحم، اجرتی از اوست. مثل تیرها در دست مرد زورآور، همچنان هستند پسرانی جوانی ” ( مزمور ۱۲۷ : ۳ – ۴).

تاثیر حالات والدین بر فرزندان
والدین مسیحی دعوت شده اند تا فرزندان خود را به روش الهی تربیت کنند. در مقالات گذشته از این مجموعه، دیدیم که این نکته بدان معنا است که والدین باید درک کنند که در امر تربیت فرزندان، نیرویی شکل دهنده در کار است. همچنین مشاهده کردیم که باید بیشترین اولویت را برای رابطه خود با خدا قائل شوند زیرا رابطه والدین با خدا و حالت قلبی ایشان، در نهایت، بیشترین تاثیر را بر فرزندانشان دارد. یک بار، مادر جوانی از یک مشاور مسیحی دانا پرسید که تربیت فرزندش در شرایط جنگی کشورش، چه تاثیر بلندمدتی بر فرزندش خواهد داشت.
مشاور در پاسخ پرسید: ” خود شما از زندگی کردن در چنین شرایطی، چه احساسی دارید؟ ” مادر گفت: ” خوب، احساس خوبی دارم چون معتقدم که خدا مرا خوانده است تا در آنجا باشم. ” مشاور گفت: ” پس حتما فرزندتان هم احساس خوبی خواهد داشت! ”
سپس توضیح داد که فرزندان منعکس کننده حالت قلبی والدینشان می باشند. در این شماره، میخواهم نکته حیاتی دیگری را در امر تربیت فرزند بررسی کنم؛ و آن این است که والدین چه هدفی برای فرزندانشان دارند.

به سوی چه هدفی؟
داود در مزمور ۱۲۷ یادآوری می کند که فرزندانمان به ما تعلق ندارند؛ خدا آنان را همچون میراثی به دستهای ما سپرده است. پس وظیفه والدین این است که وقت خود را با فرزندانشان صرف کنند تا ایشان را، تا سرحد امکان، برای یک زندگی ثمربخش آماده سازند. داود می فرماید که فرزندان همچون تیری هستند در دست جنگاوری ماهر که می داند آن را چگونه به سوی دشمن پرتاب کند. این تمثیل در خصوص تربیت فرزند، سوال مناسبی را مطرح می سازد: ” فرزندان خود را به سوی چه هدفی سوق می دهیم و چگونه تمام تلاشهای ممکن را انجام می دهیم تا ایشان را در مسیر اهداف خدا قرار دهیم؟ ”
اهدافی که والدین برای فرزندان خود انتخاب می کنند، بیانگر این است که خود ایشان چه اموری را موفقیت واقعی تلقی می کنند. اگر پدر و مادر بر سر این اهداف اتفاق نظر نداشته باشند، امکان بروز تنش به وجود می آید. من دیده ام که والدین معمولا اهدافی را برای فرزندان خود برمی گزینند که در دنیای ما موفقیت به حساب می آید. این اهداف می توانند یکی از امور زیر باشد.

اهداف دنیوی برای فرزندان
۱- بسیاری از والدین بر این باورند که هدف اولیه برای فرزندانشان باید تحصیلات خوب باشد؛ لذا ایشان را به سمت بالاترین مدارج تحصیلی ممکن سوق می دهند.
۲- هدف مهم دیگر برای والدین این است که فرزندانشان بیشترین مهارت ها را کسب کنند؛ لذا ایشان را بر آن می دارند تا در اموری نظیر یادگیری موسیقی، فعالیت های ورزشی، و فراگیری کامپیوتر کسب مهارت کنند.
۳- بعضی از والدین این هدف را مد نظر دارند که فرزندانشان از لحاظ روان شناختی سالم باشند؛ لذا توجه خود را معطوف به این می کنند که عزت نفس ایشان را جریحه دار نسازند.
۴- اکثر والدین این هدف را نیز پیشه می کنند که فرزندانی با ادب تربیت کنند؛ لذا نهایت تلاش خود را می کنند که رفتارهای خوب به ایشان بیاموزند و ایشان را با شیوه زندگی خود همسو سازند. متاسفانه، گاه توجه ایشان فقط معطوف به رفتارهای ظاهری است و حالات درونی و قلبی کودک را نادیده می گیرند. به این ترتیب، وقتی کودک انتظارات والدین را با موفقیت برآورده می سازند، ممکن است دچار غرور شود؛ اما اگر این انتظارات را برآورده نسازد، ممکن است دچار سرافکندگی گردد.
۵- برخی از والدین نیز این هدف را دنبال می کنند که فرزندانی کاملا مطیع تربیت کنند، و شاید تا آن حد که از ایشان انتظار خدمت داشته باشند. گرچه انتظار ایشان رفتاری پسندیده است، اما در عمل خواهان اِعمال کنترل کامل بر فرزند خود می باشند. چنین هدفی ممکن است یا منجر به طغیان و بیگانگی شود، یا به انفعال، زیرا کودک هرگز نمی آموزد که در زندگی خود ابتکار عمل به خرج دهد.

اهداف الهی برای فرزندانمان
هر یک از این اهداف می تواند ارزش خاص خود را داشته باشد، اما لازم است والدین معنی واقعی موفقیت را درک کنند. در رومیان   ۲:۱۲  به ما هشدار داده شده که همشکل این جهان نشویم، بلکه با ایجاد تغییر در ذهن خود، رفتار خود را تغییر دهیم. حال، اگر بخواهیم تعریف خدا را جایگزین تعریف دنیا از موفقیت سازیم، این اهداف چه باید باشند؟ تصور می کنم خدا برای ما والدین مسیحی، دست کم شش هدف را در نظر دارد.

۱- ما باید به فرزندان خود بیاموزیم که پیرو امین مسیح باشند. پولس می فرماید: ” انتظاری که از کارگزار می رود، این است که امین باشد ” (۱ – قرن ۴ : ۲ ، هزاره نو). بزرگترین هدیه ای که می توانیم به فرزندان خود بدهیم، این است که به ایشان بیاموزیم که در زندگی خود نسبت به مسیح امین باشند. مادر من کتاب مقدس را بسیار دوست می داشت و ساعت های متمادی را در هفته صرف آموزش آن به ما می کرد. او اغلب به ما می گفت: ” اگر مطمئن باشم با خداوند راه می روید، دیگر نگران این نخواهم بود که چه شغلی را انتخاب خواهید کرد! ” وقتی مرا در آغاز نوجوانی به مدرسه شبانه روزی فرستادند، او هر هفته برایم نامه می نوشت و در آن، آیات کتاب مقدس را با من در میان می گذاشت و می پرسید که رابطه ام با خدا چگونه است. اگر والدین به این تعلیم عیسی اعتقاد باشند که فرمود ” اول ملکوت خدا و عدالت او را بطلبید که این همه برای شما مزید خواهد شد ” (متی ۶ : ۳۳)، آنگاه هدفشان این خواهد بود که به فرزندان خود بیاموزند که با وفاداری با خداوند راه بروند.

۲- باید به فرزندان خود بیاموزیم که روحیه خدمت داشته باشند. خداوند ما رهبری خدمتگزار بود؛ قلب خدمتگزار او را زمانی مشاهده می کنیم که پایهای شاگردانش را شست و به ایشان فرمود: ” به شما نمونه ای دادم تا چنانکه من با شما کردم، شما نیز بکنید “(یوحنا ۱۳ : ۱۵). وقتی فرزندان من در سنین نوجوانی بودند، کلیسای ما خدمتی را ترتیب داد تا نوجوانان هر هفته، یک بعد ازظهر، به خانه افراد محله بروند و در کاره به ایشان کمک کنند.

۳- باید به فرزندان خود بیاموزیم که طرز فکر مسیح را داشته باشند. پولس می فرماید: ” همان طرز فکری را داشته باشید که مسیح عیسی داشت ” (فیل ۲ : ۵ ،هزاره نو). طرز فکر را باید کسب کرد. کودک خیلی سریع، همان طرز فکری را منعکس می سازد که در ما می بیند. وظیفه ما این است که به او بیاموزیم تا طرز فکری را که منعکس می سازد، تشخیص دهد. من و همسرم اغلب از فرزندانمان می پرسیدیم که آیا دعا کرده اند یا نه. چقدر برایمان عجیب بود که ایشان حتی در سنین پایین، می گذاشتند ما بدانیم که آیا حالات درونی و طرز فکرشان خوب بوده یا بد. فرزندان باید حالات درونی بد را گناه تلقی کنند و آنها را اعتراف کرده، فروتنی و محبت را جایگزین آنها سازند.

۴- باید به فرزندانمان بیاموزیم که کلام خدا را دوست بدارند. داود می فرماید: ” به چه چیز مرد جوان راه خود را پاک می سازد؟ به نگاه داشتنش موافق کلام تو ” (مزمور ۱۱۹ : ۹). وقتی بچه بودم، هر وقت برای صبحانه وارد اتاق می شدم، می دیدم که مادر مشغول مطالعه کتاب مقدس است.

۵- ما دعوت شده ایم تا قدرت امید کتاب مقدسی را به فرزندانمان نشان دهیم. پطرس در رساله اش به امید زنده اشاره کرده ( ۱- پطر ۱ : ۳)، امیدی که با ایمان به صفات الهی و وعده های ابدی او زنده نگاه داشته می شود. وقتی بچه بودم، شاگرد بسیار بدی بودم و اکثر معلمانم، امیدی به موفقیت من نداشتند. اما مادرم ایمان داشت که خدا هدفی برای من دارد؛ او هیچگاه امیدش را از دست نداد. این امید به مسیح بود که به من کمک کرد تا پشتکار داشته باشم. به فرزندان خود امید مسیحی را هدیه کنید.

۶- باید به فرزندان خود بیاموزیم که اختلافات خود را با دیگران، با فروتنی و مهربانی حل کنند. پولس فرموده که به ما خدمت مصالحه سپرده شده است ( ۲- قرن ۵ : ۱۸). این وظیفه را با حل مشکلات خانوادگی به روش الهی آغاز کنید. از فرزندان خود از بابت رفتارهای ناپسند خود عذرخواهی کنید و به ایشان بیاموزید که ببخشند و کینه در دل نگاه ندارند.

امید من این است که همه والدین مسیحی در مورد این شش نکته دعا کنند و از خدا طلب کمک نمایند تا فرزندان خود را در عدالت پرورش دهند