هفت نکته برای صحبت با همسرتان

قبل از ازدواجمان ساعتها با هم به گفتگو می‌نشستیم. صحبتهای ما بعضی وقتها تا دیروقت شب ادامه داشت. به مرور صحبتها کوتاه‌تر شد. همسرم خود را کنار کشید. اگر هم گاهی شروع به حرف زدن می‌کردیم، یا به جر و بحث می‌کشید و یا او خیلی سطحی به مکالمه می‌پرداخت. دائم این سؤال در ذهنم بود که چرا او دیگر با من حرف نمی‌زند.
‎ ‎
‎ با روش‏‎ “‎آزمایش و خطا‏” ‎فهمیدم که من سدهایی را سر راه گفتگوهایمان ایجاد ‏کرده‌‎ام‎.
‎ ‎
‎ مثلاً شنونده‏‌‎ی بدی بودم، موی دماغش می‌‎شدم، یا می‌‎خواستم به زور صحبت را با او ‏باز کنم. پس تصمیم گرفتم که روش تازه‏‌‎ای برای برقراری ارتباط با شوهرم پیدا کنم‏‎.
‎ ‎
‎ نکته‌‎های زیر حاصل تلاش من در این زمینه است‏‎:
‎ ‎
‎ هنر گوش دادن‎
‎ ‎
‎ من دائم گلایه می‌‎کردم که‎ “‎عزیزم، تو هیچوقت احساسات خودت را با من در میان ‏نمی‌‎گذاری‎.”
‎ بالآخره یک بار به حرف آمد و درباره یکی از خویشاوندانش که با هم اختلاف داشتند شروع به صحبت کرد، و ‏من فوری توی ذوقش زدم‏‎:
‎ “‎در این مورد اشتباه می‌‎کنی‎.‎یک طرفه قضاوت نکن‏ ‎و‎…
‎ و او هم پاسخ داد‏‎: “‎برای همین است که نمی‌‎خواهم با تو از احساساتم حرف بزنم‎.” ‎و ‏مکالمه ما قطع شد‎.
‎ ‎
‎ من از آن دسته آدمهایی بودم که عاشق حرف زدن هستند. نمی‌‎توانستم جلو زبان خودم را بگیرم‎.
‎ ‎
‎ کلام خدا در رساله یعقوب به ما می‌‎آموزد که‎: “‎در شنیدن تند، و در سخن گفتن آهسته‏‎… ” ‎باشیم (یعقوب ۱۹:۱‏‎).
‎ از وقتی که من سعی کردم این اندرز را عملاً به کار برم و فوراً داوری نکنم و درباره حرفی که ‏می‌‎خواهم بزنم، اول فکر کنم، همسرم سر صحبت را راحت‌‎تر با من باز می‌‎کند‎.
‎ ‎
‎ دادن ابتکار عمل به او‎
‎ ‎
‎ علت ناراضی بودن من از رابطه‏‌‎ام با همسرم در واقع این نبود که او نمی‌‎خواست با من حرف ‏بزند، بلکه به موضوعاتی که من پیش می‌‎کشیدم، علاقه‏‌‎ای نداشت‏‎.
‎ اغلب گلایه داشتم که چطور دوستانم با علاقه به حرفهای من گوش می‌‎دهند، اما شوهرم هیچ توجهی از ‏خود نشان نمی‌‎دهد‎.
‎ ‎
‎ جواب ساده است‎:
‎ همسرم با دوستانم فرق دارد‎.
‎ ‎
‎ حرف زدن در باره آدمهایی که او نمی‌‎شناسد، یا اینکه در جلسات آموزش کتاب مقدس خواهران چه ‏اتفاقاتی افتاده، برای او اصلاً جالب نیست‎.
‎ ولی من همچنان مشتاق بودم که با او گفتگو کنم‏‎.
‎ ‎
‎ پولس رسول در رساله افسسیان ۵: ۲۱ می‌‎گوید که ما باید‎ “‎در خداترسی یکدیگر را اطاعت ‏کنیم”.
‎ در این مورد بخصوص، برداشت من از اطاعت این بود که بدانم‏‎ “‎تو دوست داری راجع به چه چیزی ‏حرف بزنیم؟”
‎ ‎
‎ مثلاً شوهرم برخلاف من به ورزش و اخبار ورزشی علاقه زیادی دارد. من بیشتر دوست دارم درباره آدمها و ‏زندگی آنها مطالعه کنم و حرف بزنم. پس شروع کردم به خواندن مقاله‌‎ها و اخبار درباره زندگی ‏ورزشکاران و درباره آن با شوهرم گپ می‌‎زدیم‎.
‎ ‎
‎ شوهرم عادت دارد که هر روز روزنامه بخواند. من هم هر وقت فرصت کنم روزنامه را مطالعه کرده و درباره ‏مقاله‌‎های مختلف با هم صحبت می‌‎کنیم و اغلب این گفتگوها به اینجا ختم می‌‎شود که ‏مقاله‌‎ها چه ارتباطی یا نقشی در زندگی ما دارند‏‎.
‎ ‎
‎ من همچنین یاد گرفته‏‌‎ام که به همسرم فرصت بدهم که تصمیم بگیرد که کجا و چه وقت با هم حرف ‏بزنیم‎.
‎ ‎
‎ من مشتاق این هستم که رو در روی یکدیگر بنشینیم و گفتگوی صمیمانه ای با هم داشته باشیم. شوهرم بیشتر ‏عادت دارد که در حالی که مشغول تعمیر وسائل خانه هست و یا در زمانی که قصد داریم با هم خدمتی یا مأموریتی ‏را انجام بدهیم با من حرف بزند‏‎.
‎ ‎
‎ من یاد گرفته ام که به درخواستهایش برای‎ “‎با هم خرید کردن‏” ‎یا‎ “‎با یکدیگر کارهای خانه ‏را انجام دادن” ‎جواب مثبت بدهم، چون می‌‎دانم که در این موقعیتها معمولاً سر صحبت باز ‏می‌‎شود‎.
‎ ‎
‎ از وقتی که به همسرم فرصت داده‏‌‎ام که او شرایط گفتگو را تعیین کند، با شگفتی متوجه شده‏‌‎ام ‏که تمایل او به حرف زدن با من بیشتر شده. مخصوصاً درباره ناراحتی‌‎هایش بیشتر درد دل ‏می‌‎کند و بعد از آن خیلی راحت می‌‎توانیم درباره چیزهایی که من دوست دارم نیز با هم صحبت ‏کنیم. دادن اجازه انتخاب موضوع به شوهرم همچنین باعث شده که او را خیلی بهتر بشناسم و امروز احساس ‏نزدیکی و صمیمیت بیشتری نسبت به او دارم‏‎.
‎ ‎
‎ خبرهای خوش‏‎
‎ ‎
‎ قبلاً وقتی شوهرم از سر کار به خانه می‌‎آمد، فوراً او را در جریان چیزهایی که در خانه خراب شده بودند ‏می‌‎گذاشتم، و یا از مشکلاتی که من در طی روز درگیرشان شده بودم و یا از خرابکاری بچه‏‌‎ها ‏برایش تعریف می‌‎کردم. تمرکز روی اخبار منفی همیشه مانع بزرگی برای برقراری مکالمه صمیمی و ‏دراز مدت بین دو نفر می‌‎باشد‎.
‎ ‎
‎ اگر لازم است که خبر بدی داده شود، بهتر است که صبر کنیم تا زمان مناسب فرا برسد. مثلاً خستگی طرف مقابل ‏در رفته باشد و در این بین هیجان ما نیز فروکش می‌‎کند‎.
‎ شوخی و خنده کمک خوبی برای مثبت نگاه داشتن جو است. هر دوی ما خواندن مجله‏‌‎های فکاهی را ‏دوست داریم. مطالب جالب را برای یکدیگر تعریف می‌‎کنیم و این شروع خوبی می‌‎شود برای ‏در میان گذاشتن مسائل خانوادگی. من سعی می‌‎کنم جک‌‎های جدید و یا کارهای ‏خنده‌‎دار بچه‌‎ها را به خاطر بسپارم و برای شوهرم تعریف کنم. گاهی یک فیلم کمدی را با هم ‏نگاه می‌‎کنیم و با هم می‌‎خندیم و بعد با هم شروع به صحبت می‌‎کنیم‎.
‎ ‎
‎ بعنوان مثال: گاهی از همسرم می پرسم خنده‏‌‎دار‌‎ترین فیلمی که دیده کدام است و درباره آن ‏حرف می‌‎زنیم و می‌‎خندیم. معمولاً گفتگوهایی که خنده و خوشی را بر می‌‎انگیزاند ‏مورد علاقه زوجها است‎.

‎ تفاهم بیشتر‎
‎ ‎
‎ نمی‌‎دانم چرا، ولی قبلاً در اغلب موارد با همسرم بحث و مخالفت می‌‎کردم. حتی اگر در موردی ‏هر دوی ما در یک طرف قضیه بودیم، من عادت داشتم که با او بحث کنم‏‎.
‎ ‎
‎ یک روز امثال سلیمان ۲۱: ۱۹ را می‌‎خواندم‎: “‎در زمین بایر ساکن بودن، بهتر است از بودن با ‏زن ستیزه‌‎گر و جنگجوی”.
‎ من ستیزه‌‎گر بودم. پس جلوی آینه ایستادم و شروع کردم به تکرار این جمله ها‏‎: “‎حق با ‏توست”‎، ‏”‎تو درست می‌‎گویی”. ‎گفتن این جمله‏‌‎ها به همسرم خیلی سخت ‏بود، ولی وقتی عادت کردم دیدم که او چه راحت سفره دلش را برای من باز می کند‏‎.
‎ ‎
‎ اگر شوهرم چیزی می‌‎گوید که من هم با او موافق هستم، توافق خود را با جمله هایی مثل‏‎ ‎”‎بله” ‎یا‎ “‎درست است” ‎نشان می‌‎دهم و این کمک می‌‎کند که ما ‏مکالمه طولانی‌‎تری داشته باشیم‎.

‎ مختصر و مفید‎
‎ ‎
‎ گاهی در نظر گرفتن مدت زمان محدود برای یک مکالمه معجزه می‌‎کند‎.
‎ ‎
‎ جمله‌‎ای مثل‏‎: “‎می‌‎خواهم با تو حرف بزنم” ‎ممکن است باعث دلهره طرف مقابل ‏بشود. اما‎ “‎عزیزم می‌‎شود ۱۰ دقیقه‌‎ای با هم صحبت کنیم” ‎آن دل شوره و ‏اضطراب را ایجاد نمی‌‎کند‎.
‎ ‎
‎ خیلی وقتها که من مسئله‏‌‎ای جدی را مطرح می‌‎کنم، همسرم بیشتر از ۵ دقیقه دوام ‏نمی‌‎آورد‎.”‎بسه دیگه، هر چی لازم بود شنیدم‎.” ‎و من فکر می‌‎کردم که به ادامه ‏گفتگو وادارش کنم، اما فایده‌‎ای نداشت و اغلب نتیجه برعکس می‌‎گرفتم‎.
‎ ‎
‎ حالا یاد گرفته‏‌‎ام که این چیزها را به دل نگیرم. خیلی ساده است، او طاقت ندارد که همزمان چندین ‏موضوع سنگین را تحمل کند‏‎.
‎ ‎
‎ برخی مطالب را که با همسرم در میان گذاشته ولی نتیجه‌‎ای نگرفته‏‌‎ام، با دوست نزدیکم مطرح ‏می‌‎کنم. به این ترتیب خواهم توانست که مطلب را خلاصه کنم، از جنبه‏‌‎های احساسی آن کم کنم ‏و بعد آنرا دوباره با همسرم در میان بگذارم‏‎.
‎ ‎
‎ دوست، نه معلم‎
‎ ‎
‎ یک بار شوهرم به من گفت‏‎: “‎من خیلی چیزها از تو یاد گرفته‏‌‎ام، ولی وقتی شروع ‏می‌‎کنی به نصیحت کردن حوصله‏‌‎ام سر می‌‎رود‎.”
‎ این باعث شد که من از تلاشهای زیادی که برای عوض کردن او کرده بودم و از اینکه سعی می‌‎کردم ‏برایش نقش‏‎ “‎مادر” ‎را بازی کنم، توبه کنم‏‎.
‎ ‎
‎ جمله هایی مانند‏‎: “‎چرا این کار را کردی؟” ‎یا‎ “‎چرا آن کار را نکردی؟” ‎او را به ‏یاد بازخواست‏‌‎ها و غر زدن‌‎های مادرش می‌‎انداخت‎.
‎ ‎
‎ یک روز از خودم پرسیدم که‏‎: “‎آیا شیوه حرف زدنم با دوستانم همانطور است که با شوهرم صحبت ‏می‌‎کنم؟” ‎پاسخ متأسفانه منفی بود. شیوه حرف زدن با دوستان اغلب فرق می‌‎کند‎.
‎ ‎
‎ برکت قدردانی‎
‎ ‎
‎ می‌‎گویند دوازده تا تعریف، اثر منفی یک انتقاد را خنثی می‌‎کند‎.
‎ جمله زیر مرا خیلی تحت تأثیر قرار داده‏‎:
‎ “‎مردم فراموش می‌‎کنند که چقدر خوب هستند، یکی باید به آنها یاد آوری کند‏‎.”
‎ ‎
‎ پس من هم باید خوبی‌‎های همسرم را به او بگویم‎.
‎ گفتن اینکه چه چیزی باعث ناراحتی من شده، به همسرم، اشکالی ندارد، ولی لازم نیست که آنرا هزار بار تکرار ‏کنم‎.
‎ علت اینکه گاهی نمی‌‎توانم هیچ نکته مثبتی در شوهرم پیدا کرده از آن تعریف کنم این است که روح ‏بخشش را از خود رانده‌‎ام. پس باید توبه کنم‏‎.

‎ حتی در مواقعی که بعضی از کارهای او مورد پسند من نیست، خیلی چیزهای مثبت دیگر هستند که قدرشان را ‏باید دانست‏‎.
‎ مثلاً او بچه‏‌‎ها را خیلی دوست دارد و از آنها به خوبی مراقبت و محافظت می‌‎کند، و باید ‏اعتراف کنم که او در اداره کارهای خانه و مسائل مالی خانوادگی بسیار خوب و با تجربه است‏‎.
‎ ‎
‎ بیشتر کارهای تعمیری خانه را او انجام می‌‎دهد و وقتی با هم اختلاف پیدا می‌‎کنیم اکثراً اوست ‏که در بخشیدن و آشتی کردن پیش قدم می‌‎شود‎.
‎ ‎
‎ پس من سعی می‌‎کنم که با دست و دلبازی از او قدردانی کنم و از اینکه با من به گفتگو می‌‎نشیند ‏تشکر کنم (حتی اگر مکالمه‏‌‎ای کوتاه و سطحی تر از آن باشد که من توقع دارم‏‎).

‎ حالا دیگر این همسرم است که دنبال فرصت می‌‎گردد تا سر صحبت را با من باز کند و من از اشتیاق او ‏برای گفتگو با خودم، لذت می‌‎برم‎.
‎ ‎

‎ نوشته: الین کریسمن‎ Elaine Creasman