گفتگو با خدا

 از خداوند خواستم تا عـادتـهای زشـتـم را ترک دهـد …
خداوند فرمود : خودت باید آنها را رها کنی !
از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند !
فرمود : صبر، حاصل سختی و رنج است ، عطا کردنی نیست بلکه آموخـتـنـی است …
 
گفتم : پس مرا خوشبخت کن !
فرمود : نعمت از من ، خوشبخت شدن از تو…
 
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نـکـنـد !
فرمود : رنج از دلبستگـیـهای دنیایی جدا و به من نزدیکـتـرت می‌کـنـد …
 
پس از او خواستم تا روحم را رشد دهد …
فرمود : نه ، تو خودت باید رشد کنی ، من فقط شاخ و برگ اضافـیـت را هرس می کنم ، تا بارور شوی  …
 
از خدا خواستم حداقل کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم …
فرمود : برای همین کار من به تو زندگی داده ام !
 
نا امیدانه از خدا خواستم کمکم کند تا همان قـدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران  را دوست بدارم …
خداوند فرمود : بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد … !

گرد آوری ” راشین سایروس