نقاب خودپسندی- عارف و فیلسوف مسیحی فنولون

صلح و آرامش را پیشه کن. تخیلات را نادیده بگیر. تخیلات سرگردان تو، به سلامتی ات صدمه زده و زندگی روحانی ات را سخت میکند. برای یک دلیل غیر معقول خودت را ناراحت میکنی. در آرامش زندگی کن و حضور شیرین خداوند را بچش. چطور میتوانی ندای خداوند را که به صورت یک نسیم ملایم نرم و ظریف ادا میشود را بشنوی، در صورتیکه تفکرات آشفته ات گردبادی را در اطرافت به پا میکنند؟

آرام باش و بزودی ندای خداوند را خواهی شنید. برای تقرب به او یک راه را برای خودت برگزین که آن نیز اطاعت محض است. تو خواهان راحتی هستی، اما نمی بینی که چگونه بر لب چشمه هدایت شده ای و نوشیدن آب گوارا رد کرده ای. راحتی و آرامش فقط در اطاعت محض یافت میشوند. مطیع باش بدون اینکه در رابطه با اطاعتت زیاد سخن بگویی. بزودی رودخانه حیات را که در تو جاری میشود خواهی دید. اگر بیشتر معتقد باشی، بیشتر نیز دریافت خواهی کرد. و اگر معتقد نباشی هیچ چیز را دریافت نخواهی کرد و به شنیدن داستانهای خود ساخته و تصورات واهی ات ادامه خواهی داد.

تو به عشق واقعی با این تصور که مسایل ناچیز را مورد توجه قرار میدهد، بی حرمتی میکنی. شیطان به شکل یک فرشته نورانی تبدیل میشودکه خود را به شکل عشقی مشروع و وجدانی حساس جلوه میدهد. تو باید از مشکلاتی که شیطان تو را بسوی آنها هدایت میکند، آگاه شوی که اگر او تو را متقاعد کند مانند فریسیان میشوی. مانع پیشرفت کار شیطان شو.

اگر به خودت بقبولانی که خواست های ساده و بی غل و غش داشته باشی، بیشتر خداوند را خشنود خواهی کرد تا اینکه مانند صدها شهید دیگر بمیری. دلواپسی هایت را به آن سویی ببر که در تسلیم سادگی به خداوند تاخیر کرده ای. آیا عشق واقعی زمانیکه عاشق واقعی او چیزی از او می طلبد شرم و یا تأمل میکند ؟

شاید که از زندگی بی نقص دیگران زیاد موعظه شنیده باشی و یا اینکه بدانی دیگران درباره یک زندگی درست و کامل چه میگویند، ولی همچنان از آن بی بهره و به دور باشی. هدف اصلی تو باید بی اعتنایی به خود پرستی باشد، هنگامیکه در سکوت به خداوند گوش میدهی بایستی تکبرت را ترک کرده و خودت را وقف آنچه که خداوند را خوشحال میکند، بنمایی. کم بگو و بیشتر انجام بده. بدون اینکه دلواپس مطرح شدن باشی. این را بدان که خداوند تو را بیشتر از داناترین مسیحیان آموزش خواهد داد. او بهتر از تمامی کتابهای دنیا آموزشت میدهد. آنچه که بیشتر از فراگیری علم و دانش نیاز داری؛ فقر روحانی تو و آگاهی و عشق نسبت به مسیح و مصلوب شدن اوست. آیا فکر میکنی راه بسوی خداوند با فراگیری دانش هموار میشود؟ میدانی که خداوند از تو چه میخواهد. پس چرا آنرا نادیده میگیری؟ احساس میکنی که مقاومت تو در مقابل ندای او کاملا از حب نفس حاصل میشود. آیا به نفس ات اجازه میدهی رشد یافته و بهانه هایی که با زیرکی هرچه تمامتر خدا را رد میکنند، اختراع کند؟ برای افکار سرگردانت استانداردهای اخلاقی میجویی- بیاموز که آنها را نادیده بگیری. مقاومت در برابر روح القدس ناراحتت نمیکند آیا این بدان دلیل نیست که میپنداری خداوند قادر نیست آنچه راکه میخواهی، و به آنگونه که میخواهی؛ به تو بدهد؟       خودپرستی و غرور باعث میشود که هدایای الهی را رد کنی چونکه به مذاقت شیرین نمیایند. چطور میتوانی دعا کنی؟ خداوند در اعماق روحت با تو چه صحبتهایی میکند؟

خودپسندی و حب نفس درهای روح را میبندد. وقتیکه در خود محصور میشوی، لباسی را بر تن میکنی که مخصوص مهار کردن دیوانگان است. هنگامیکه ازآن زندان بیرون میآیی، میفهمی که خداوند چقدر بزرگ است و چطور فرزندانش را آزاد میکند. حب نفس برای حفظ قدرت و بقای تو، قدرتهای نهفته و کمین گاههای مخفی پیدا میکند. نمیتوانی خودپسندی خود را ببینی. این خودپسندی، از سخاوت آشکار تو که برای دیگران فداکاری و یا خدمت میکنی؛ تغذیه میکند. خداوند طبیعت گذشته ات را با قدرت خویش از تو بیرون رانده تا فریاد بلندی سر زند و از وجودت بیرون آید.

ضعف بسیار دردناک است ولی در عین حال بسیار مفید. تا زمانیکه خودپسندی در تو باقی مانده، میترسی که این موضوع بر دیگران آشکار شود. و تا زمانیکه یک ذره از این خودپسندی در وجود تو باقی مانده، خداوند به شکار آن میپردازد و با دمیدن رحم و فیض بی اندازه اش در وجود تو، با قدرتش حسادت و خودپسندی را که در نهان توست بیرون میکند. آنوقت است که سم باعث شفای تو میشود.خودپسندی در نور آشکار شده و خود را در وحشت و ترس میبیند. خیال باطلی را که یک عمر در مورد خود داشتی با نیروی خداوند میکشی. خداوند اجازه میدهد که ببینی چه کسی را عبادت میکنی: خودت را!! دیگر نمیتوانی از دیدن خود سر باز زنی. دیگر قادر نخواهی بود که حقیقت خود را از دیگران پنهان کنی.

پس برای پاره کردن خودپسندی از نقابش، تحقیرآمیزترین کیفرها تحمیل میشود. میبینی آنطور که تصور میکردی دیگر عاقل، صبور و خود نگهدار نبوده و خود را دلیرانه قربانی دیگران نمیکنی. دیگر با این تفکر که در این دنیا به هیچ چیز نیاز نداری، تغذیه نمیشوی. دیگرفکر نمیکنی که بزرگواری و سخاوتت سزاوار نامی بزرگتر از خودپسندی است. حالا میفهمی که خودپسندیت مانند یک کودک احمقی است که برای از دست دادن یک سیب گریه میکند. اما در مقایسه با قبل، تو بیشتر عذاب دیده و با خشم و غضب گریه میکنی.

هیچ چیز نمیتواند تو را تسلی دهد چرا که شخصیت مسموم تو برملا شده است. تمام گستاخیهای احمقانه و افاده هایت را میبینی. به عکس العمل ترسناکت نگاه کن. به ایوب بگو” مصیبهایی که واقعا از آن میترسیدم بر سرم آمد و از آنچه که میترسیدم برسر راهم آمد” (ایوب باب ۳ آیه ۲۵ ) چه خوب! آنچه که طبیعت گذشته ات از آن بیشتر میترسد لازم است که کاملا ویران شود.     خداوند به آنچه که قبلا در تو مرده است نیاز به حمله ندارد. آنچه که هنوز در تو زنده است باید بمیرد. بایستی این را بدانی که فوق العاده حساس هستی. آنچه که نیاز داری این است که خود را آنطور که هستی ببینی ولحظه ای که این کار را میکنی، لحظه شروع تغییر در توست. تو تقاضای شفا میکنی. نیاز به شفا نداری بلکه باید در چیزهای پنهانیکه در تو نهفته است بمیری. دقت کن که با تصمیم قلبی منفعل نشوی و به خودت اجازه نده که در پی راه حل باشی. برای خودپسندی راه حل پیدا نکن و بیماریت را پنهان نکن. اجازه بده که همه چیز به سادگی دیده شود و سپس بگذار که بمیری(در ریشه ضعف را در خود نابود کردن).

در مورد اشتباهاتت نگران نباش. من در مورد مردی که درباره زندگی فردی خداشناس خوانده بود، میخواندم. او از خودش بخاطر ناکامل بودنش در مقایسه با دیگران، بقدری ناراحت و عصبانی بود که ایده زندگی در مسیح و جانسپاری و عشق به او را رها کرد. تو مثل او نباش. اگر به نقائص خود بنگری از خودت ناراحت شده و مانع وجود خداوند و کارهای عظیم او در زندگیت میشوی. خجالت و شرمی ک بخاطر اشتباهات خود حس میکنی، برایت مشکلی به مراتب بزرگتر از خود اشتباهاتت می آفریند.  فرانسیس دسالس گفته” ساده تر این است که سرگرم عشق شوی تا معشوقه ات” اگر فقط خداوند موضوع مورد علاقه و عشق تو میبود، بطور کامل معطوف میشدی. اما هنگامیکه در تلاش هستی ک بفهمی خداوند تورا دوست دارد یا نه، بدان که هنوز در بند خود هستی. هر چه آرامتر و سبک بالتر باشی؛ خداوند را نزدیکتر به خود حس میکنی.

در آرامش زندگی کن بدون اینکه نگران آینده باشی. نگرانی های غیر ضروری و تصور کردن سناریوهای بد در ذهن؛ ایمانت را ضائل میکند. فقط این خداست که میداند برای تو چه اتفاقی پیش خواهد آمد. تو صاحب یک لحظه از زندگی خود نیستی چرا که هر لحظه از آن متعلق به خداست پس طبق خواست او زندگی کن. هر روزی که زندگی میکنی، به همان مقدار خدا از تو انتظار دارد نه بیشتر و نه کمتر. هر اثری از غروز بایستی در تو نابود شود. غرور سرشار از دانش به مسایل روحانی؛ بسیار خطرناکتر از غرور ناشی از ثروت است. غرور به تو کمک میکند که خود را بطور ماهرانه ای بسیا رمهم جلوه دهی.          علاقه های خود را کنار بگذار و به خداوند اجازه بده که خواست خود را برایت آشکار کند. هر چه که او انجام میدهد برای خوبی توست. بی آنکه هر چیزی را بدانی و ببینی خدا را عبادت کن از چیزهایی که تو را از مسیح جدا میکند کاملا پرهیز کن. دقت کن که انرژی مضاعف، تو را به گمراهی و دردسر نیندازد. مهمتر از همه این که در زمان حال زندگی کن و بدان که خداوند فیضی را که نیاز داری به تو خواهد داد.

نویسنده : از نوشته های عارف و فیلسوف مسیحی- فنولون

برگرفته از کتاب قلب جستجوگر

گردآوری: راشین سایروس