prayinghands

صرف زندگی در حقیقت خداوند

در حین خواندن هر مطلب از کتاب مقدس، بعد از هر آیه و یا عبارت مکث کن تا آنچه را که خداوند میخواهد به تو بگوید دریابی. در نظر بگیر چگونه عیسی آنچه را که تو میخوانی، عمل میکند. بیندیش چگونه مومنان  زندگیشان را وقف حقیقت خداوند میکنند. مسائلی که امکان دارد تو را از خداوندگونه زیستن بازدارد، را همواره در نظر داشته باش. در حالیکه از صرف زندگیت در راه حقیقت احساس ضعف میکنی، با فروتنی و به آرامی نزد خداوند بیا. آشکارا ببین که چقدر ناتوان هستی. از خداوند بخواه که در درون تو زندگی کند و کاری را که از تو برنمی آید را برایت انجام دهد. مطمئنا او کاری را که در تو شروع کرده به ثمر خواهد رسانید.

اجازه بده مثالی بزنم:

فرض کن که یوحنا ۱۷ را میخوانی. که در آن مسیح به خداوند میگوید” من تو را در زمین نیایش کردم. کاری را که به من سپردی انجام داده ام”

هر کسی مشغول کار و خدمتی است، اما همه ی آنچه را که خداوند از آنها میخواهد انجام نمیدهند. هر چه که تو از روی غرور و یا فخر به جهانیان و یا صرفا به خاطر آنکه نفس خودت را خشنود سازی، انجام دهی؛ کاری نیست که خداوند به تو سپرده. تمام اینگونه کارها دنیوی، و یا جسمانی هستند.

خداوند از تو میخواهد بر روی آنچه که در درونت وجود دارد که با ذات او هماهنگ نیست کار کنی. او میخواهد که ذات گذشته ات را با طبیعت و ذات خویش جایگزین کند. این بدان معناست که افکار جدید و خواسته های جدید داشته باشی. زندگی مقدسان ومومنانی را که قبل از تو رفته اند را در نظر بگیر. بعضی از آنها زندگی سخت تری نسبت به تو داشته اند. آنها هم مانند تو ضعیف بودند اما مسابقه روحانی را به پایان رساندند.

هنگامیکه اخلاق و رفتاری را از خود نشان میدهی که خارج از کنترل است، از جانب خداوند سخن نمی گویی. کار او در تو زمانی صورت میگیرد که دست از طبیعت گذشته ات برداری. بگو که ای خداوند ملاطفت از سوی توست. این وظیفه ایست که تو بر من واگذار کرده ای تا انجام دهم.

شاید خداوند خواسته است که تو زندگی فقیرانه ای را تحمل کنی. آن را با خوشحالی بپذیر چرا که خداوند را خوشنود میکند. آگاه باش که بدنیا نیآمده ای که زندگی راحتی داشته باشی بلکه او را خدمت کنی. بیاموز با هر آنچه که به تو آزار میرساند نرم و صبور باشی.

هر روز مشکلات جدیدی برایت پیش میآید که بایستی بیاموزی چگونه با آنها برخورد کنی. هر کدام از این وقایع به تو میآموزد که چگونه در حضور خداوند حاضر شوی. به نیات خوبت اگر که حس زندگی را در تو احیا نمی کنند اعتماد نکن. در جستجوی فروتنی و آرامش باش. اگر چیزی را انجام میدهی که فقط بر روی خودت تاثیر بد میگذارد از آن توبه کن. اگر به دیگران بدی کرده ای بطور مثال : کلمات ناخوشایند گفته ای… برای جبران آن در حق آنها اعمال نیکو انجام بده. بیاد داشته باش که چگونه خداوند با صبوری با تو برخورد میکند. یاد بگیر آنطوری که خداوند با تو رفتار میکند تو هم با دیگران همانگونه  رفتار کنی. بخاطر اشتباهاتت مایوس نشو و بطور مستمر به سوی خداوند بازگرد.prayinghands

وظیفه تو فقط این است که ضعفهای بدنی و ذهنی ات را تحمل کنی. در ضعف است که قدرت تکامل می یابد. زمانیکه به ضعف های خودت آگاه میشوی آنگاه است که به قدرت خداوند پی میبری. اگر نقاط ضعفت را با قلبی فروتن بپذیری به نقاط قوت تبدیل خواهند شد.

وسوسه میشوی که باور کنی که ضعف و فروتنی بخشی از توکل به خداوند نیستند. این اعتقاد رواج دارد که برای اثبات توکلت به خداوند همه چیزت را سخاوتمندانه به او بدهی چرا که او را سخت دوست داری. بی باکانه فداکاری کردن؛ نمونه های واقعی از توکل به خداوند تلقی میشوند. توکل واقعی به خداوند ملتزم این تشریفات نیست.

اعتماد به خداوند، آرامیدن در عشق اوست، درست همانند بچه ای که در آغوش مادرش می آرامد. اعتماد کامل به خداوند بدین معناست که از خودت روی گردان شوی، بدون اینکه حتی از آن باخبر گردی. به نظر غیرممکن میآید؛ اینطور نیست؟ اما من به تو میگویم که هیچگاه اعتمادت بخود عمیق تر از زمانی نیست که درمی یابی کاملا به خداوند اعتماد داری.

نکته مهم در این رابطه این نیست که کارهای خارق العاده ای که به تو احساس خوبی میدهند؛ انجام دهی. بلکه اعتماد به او از عمق ضعفت است. این به تو ثابت میکند که آیا واقعا به خدا اعتماد کرده ای؟ با توکل واقعی به او مشکلات  برایت دیگر اهمیتی ندارند و هیچ چیزی آرامشت را برهم نخواهد زد.

برگرفته از کتاب قلب جستجوگر

نویسنده: عارف و فیلسوف مسیحی: فنولون

بازنویسی: راشین سایروس