دلایل تجرد ۳

روان – زبان شناسی : یعنی علم مطالعه ی اثرات زبان بر شخصیت

این واژه ی جدید و غریبی است اما واقعیت این است که همه ی ما شدیدا تحت تاثیر کلماتی قرار داریم که طی سالها شنیده ایم. برخی مجردها در محیطی بزرگ شده اند که آکنده از واژه های مثبت

forgiveness
forgiveness

بوده است. آنها کلماتی شنیده اند که بر جوانب خوشایند، سرورآمیز و زیبای زندگی تاکید داشته است. برخی نیز در محیطی که زبان منفی در آن حاکم بوده است؛ بزرگ شده اند. کودکانی که در چنین محیط های متفاوتی بزرگ میشوند به دلیل کلمات کاملا متفاوتی که در زندگی میشوند  دارای شخصیت هایی با الگوهای رفتاری و مغایر هم به بار میآیند. و این متن از امثال را به یاد ما میاورد که :

زبان قدرت زندگی و مرگ را دارد

اگر واژه ها چنین قدرت و تاثیری دارند، به خوبی میتوان فهمید که کلمات تاییدآمیز یکی از پنج زبان اصلی عشق هستند. همچنین واضح است که افراد مجردی که در محیط کلامی منفی بزرگ شده اند در زمینه ی صحبت به زبان کلام تاییدآمیز، بیشتر مشکل دارند. برای بعضی از آنها اینکار به معنی فراگیری فرهنگ لغات جدیدی است که همزمان با آن باید سعی کنند واژه های منفی را که به راحتی بر زبانشان جاری است را پاک کنند. اینکار مستلزم اینست که آنها یاد بگیرند تا واقعا به کلام تاییدآمیز دیگران نیز گوش کنند.

در این بخش روی یادگیری بیان کلمات تاییدآمیز و دریافت آنها تمرکز میکنیم.

همه ی ما از شنیدن تعریف و تمجید لذت میبریم. حالا چگونه میتوانیم این زبان را به بهترین وجه بیاموزیم و مورد استفاده قرار دهیم.

برای برخی مجردها، کلام تاییدآمیز به منزله ی زبان مادری شان است. آنها در محیط مثبت بزرگ شده اند و واژه های تاییدآمیز بسیاری را از دوران کودکانی شنیده اند و صحبت به این زبان برایشان نسبتا آسانتر است زیرا سالهای متمادی این زبان را تمرین کرده اند. اینها مجردهایی هستند که در محیط اجتماعی شان بعنوان افراد تشویق کننده شناخته شده اند. آنها دیگران را تشویق میکنند و احساس قدردانی و تحسین خود را نسبت به دیگران به راحتی بیان میکنند.

در مورد گروه دیگر مجردها، کلام تاییدآمیز به منزله ی یک زبان بیگانه است. آنها هرگز چنین کلماتی را نشنیده اند یا نگفته اند.

دکتر چاپمن در این باره یک ماجرایی را تعریف میکند که:

” من چند سال پیش برایان را در کنفرانس جوانان دیدم. او مردی جوان و قدبلند و خوش قیافه بود. از آن نوع جوانهایی که دخترها فورا متوجهش میشدند و میخواهند با او هم صحبت شوند. اما من دریافتم که برایان در گذشته موفقیت چندانی در دوستی با دیگران نداشته به این دلیل بود که میخواستم با او صحبتی داشته باشم.

برایان در دبیرستان و دانشگاه فوتبال بازی میکرد و تقدیرنامه های ورزشی بسیاری دریافت کرده بود. اما ظاهرا هیچ یک از اینها برای برایان اهمیتی نداشت. او به من گفت: برای بازی فوتبال چه چیزی نیاز هست؟ یک بدن قوی، یه مغز، ویک عالمه کارسخت. اما مشکل من در زمینه ی روابطه. این برای من دشوارتر از همه تمرین هایی است که در بازی فوتبال کرده ام.

بعد با حالتی پریشان گفت: سن من کم کم بالا میره و من زمینه شغلی موفق بوده ام اما دلم میخواد ازدواج کنم. من میخوام تشکیل خانواده بدم اما هنوز حتی یه دختر رو نمیشناسم که ازش درخواست ازدواج کنم. چند مورد آشنایی من با چند دختر هم به هیچ جا نرسید.

از او پرسیدم طولانی ترین زمانیکه با دختری آشنا بوده چقدر بوده؟ پاسخ داد: چهار ماه با یک دختر- سه ماه با یک دختر دیگر و با یکی فقط یک ماه.

پرسیدم آیا دخترها خودشان به رابطه با تو خاتمه میدادند؟ او گفت: دخترها اینکار میکردند و میگفتند که فکر نمیکنند که هیچ وجه مشترکی بین ما باشد. شاید برای این بود که من نمیتوانستم خوب صحبت کنم. و بیشتر درباره خونواده و شغل مون صحبت میکردم و هروقت بحث شخصی میشد بلد نبودم اونو به پیش ببرم.

پدر برایان مردی بود که به الکل اعتیاد داشت و به ندرت برای تماشای بازی های فوتبال او به مدرسه یا دانشگاه میرفت وقتی هم به دیدن او میرفت با روحیه ای منفی از او ایراد میگرفت و میگفت تو هیچ وقت چیز خوبی نمیشی.

این حرف برایان را بسیار خرد میکرد و باعث میشد برایان به مشروب پناه ببرد و تلاش کند تا حرف و سرکوب کردن از سوی پدرش را فراموش کند ولی در نهایت موفق نشد و این بود که هرگز بازی فوتبال را جدی نگرفت. پدرش از بچه گی همیشه از برایان ایراد میگرفته –  از طرفی مادرش که زن افسرده و رنج دیده و سخت کوشی بود مدام به برایان غر میزد که تکالیف مدرسه اش را باید انجام بدهد و فوتبال آنقدر مهم نیست که جلوی درسهایش را بگیرد و باید درس خواندن اولویت اول  او در زندگی باشد.

از برایان پرسیدم چه چیزی در نامزدت بود که دوست داشتی؟ او گفت: او دختر زیبا و باهوشی بود، با هم دوچرخه سواری میکردیم  وبا دوچرخه سفرهای طولانی میرفتیم و من بسیار از اینکار لذت میبردم او اعتقادات مسیحی محکمی داشت و من از آن لذت میبردم.

پرسیدم آیا هرگز از او تعریف کردی مثلا از لباس پوشیدن- یا طرز صحبت کردن- یا استعدادها یا … برایان گفت نه من اینکار را نمیکردم ولی خیلی همه چیز خوب بود و من لذت میبردم.

متوجه شدم که برایان کلام تاییدآمیز را در روابطش بکار نمیبرد چون آنرا در زندگیش نشنیده و با آن آشنایی ندارد

برایش توضیح دادم که : تو در خانه ای بزرگ شده ای که در آن از تعریف و تمجید خبری نبوده و کلمات تاییدآمیز زیادی نشنیده ای. در واقع حرفهایی که شنیده ای بیشتر انتقادی و محکوم کننده بوده. تو با اینکه بزرگ شده ای هنوز بعضی از اون حرفها رو بیاد میاوری چون عمیقا تو رو رنجور و آزرده کرده. والدین تو آدمهای بدی نبودند بلکه والدینی بودند که تو عشق اونها رو تجربه نکردی. ناگهان اشک از چشمانش جاری شد و گفت: فکر کنم هر مردی دوست داره که پدرش بهش بگه که به وجودش افتخار میکنه. من هرگز این حرف رو نشنیدم و احساس نکردم. در واقع حتی به یاد ندارم که پدرم به من گفته باشه که دوستم داره.

برایم واضح بود که برایان یک مسیحی بسیار خوب است پس این کلمات مسیح را به یاد او آوردم که: بدهید، و به شما داده خواهد شد.

و همچنین:  ما او را دوست داریم زیرا در آغاز او ما را دوست داشت

به او گفتم همین اصل در روابط انسانی نیز صادق است. اگر ما بخواهیم که دوستمان داشته باشند- و همه ی ما اینرا میخواهیم- پس ابتدا باید محبت مان را به دیگران ابراز کنیم.

اصل دوم اینه که:  فعال باش نه منفعل. تا زمانیکه نگرش تو منفعل بود تو در سکوت رنج میبردی. من از تو میخوام که از امروز دست به کار بشی و برای انتخاب عشق ابتکار عمل به خرج بدهی. عشق یعنی این انتخاب که به نفع دیگری کاری کنیم یا چیزی بگوییم – چیزیکه اون آدم رو بهتر بکنه – چیزیکه زندگی اونو غنی تر کنه و یا زندگی رو براش با معناتر بکنه.

تایید والدین

یک راه ابراز عشق اینهکه کلمات تاییدآمییز بگوییم و اینکار ما رو به اصل سوم میرسونه: یک استراتژی برای دوست داشتن یا ابراز محبت انتخاب کنید. دفعه ی بعد که به خونه ی پدر ماردت زنگ زدی، وقتی جمله ی آخرت تموم شد بعنوان آخرین جمله به مادرت بگو: مامان دوستت دارم یا دوستت دارم بابا. البته پاسخ اونها مهم نیست بلکه نکته اینه که تو ابتکار عمل رو بدست بگیری. و کلمات تاییدآمیز و محبت آمیز را به اونها از طریق تلفن ابراز میکنی. تکرار اینکار برای بار دوم و سوم برایت آسانتر میشود. تشویقت میکنم هربار که توی این سه ماه آینده بهشون زنگ زدی بهشون بگی دوستشون داری و برای زحماتی که برات کشیدند سپاسگذار هستی.

البته از برایان پرسیدم تو حتما برای زحماتی که مادرت در خونه میکشید و همینطور زحماتی که پدرت کشید تا هزینه های خونه و پرداخت قبض ها را بتونه بپردازه قدردانی مگه نه؟ و برایان با ما موافق بود

برای برایان توضیح دادم که اگر بتواند این گام را بسمت پدر مادرش بردارد و این شیوه ی جدید زندگی را در پیش بگیرد – در روابطش با دخترها هم موفق خواهد شد ولی اینکار تمرین و زمان میخواهد.

من فهرستی برای برایان تهیه کردم تا در محیط کار از آنها برای رابطه با دیگران استفاده کند:

۱- متشکرم که اون تلفن رو زدی. من واقعا وقت نداشتم به اون شخص تلفن کنم و تو خیلی خوب اینکار را انجام دادی.

۲- تو همیشه برخوردت خیلی خوب و مثبته. من واقعا این اخلاقت رو دوست دارم .

۳- کارت خیلی عالی بود. آفرین

۴- رییس بمن گفت که چیکار کردی. متشکرم که از من تعریف کرده ای.

۵- تو همه ی کارها رو درست و خوب انجام میدی. من واقعا این خصوصیت و پشتکار تو رو تحسین میکنم.

یا مثلا به کسیکه که در محیط کار زباله ها را تمیز میکند بگویی: متشکرم. ما بدون وجود تو واقعا چیکار میتونستیم بکنیم؟؟

برایان یک دفتر داشت که در آن تمام این لیست ها را وارد کرد و خودش نیز جملات تشویق آمیز و تایید کننده ی دیگری به آن افزود

من مطمئن نبودم که برایان با دفترچه یادداشتش چه میکند ولی میدانستم که او در صدد است که روابطش را با دیگران کاملا اصلاح کند.

یک سال بعد او را در یک کنفرانس دیگر مجردها دیدم. بسیار خوشحال شدم. او با هیجان بسیار نامزدش لیندا را بمن معرفی کرد. او گفت: ما پنج ماهه که با هم آشنا شدیم. لیندا فوق العادست.

لیندا لبخند زد و معلوم بود که برایان صحبت کردن به زبان عشق تاییدآمیز را کاملا فرا گرفته.

بعدها در یک گفتگوی خصوصی برایان برایم تعریف کردکه اولین باری که به مادرش تلفن زد و به او گفت که مادر دوستت دارم مادرش نیز در پاسخ گفته بود من هم دوستت دارم.

و یکبار که گفته بود برای کارهایی که برایش کرده بسیار متشکر است مادرش در جواب گفته بود که برایان من خیلی دوستت دارم و دلم میخواست برایت کارهای بیشتری میکردم ولی وقتی تو کوچک من افسرده بودم و همیشه نگران بودم که توجه لازم  و کافی را به تو نداشتم.

برایان فهرستی از کارهایی که مادرش در زندگی برایش کرده بود را در یک لیست نوشت و در یک مکالمه تلفنی به مادرش یادآوری کردکه او کارهای مهم و باارزش در زندگی برای برایان انجام داده که برایان برای انها قدردان است.

ولی این ماجرا با پدرش کاملا متفاوت بود:

اولین باری که به پدرش گفته بود بابا دوستت دارم – پدرش در پاسخ گفته بود چی؟؟؟ و او باز تاکید کرده بود که پدر دوستت دارم. و اینکار را تا سه ماه تکرار کرده بود تا اینکه یک روز وقتی به پدرش گفت : برای تمام کارهایی که برایم کرده ای قدردانی میکنم و دوستت دارم و پدرش نیز پاسخ داد که: من هم دوستت دارم. و پدرش ابراز تاسف کرده بود که در تماشای بازیهای فوتبال او شرکت نکرده بود و به زندگی او توجهی نداشته. پدرش به برایان گفته بود که دارد در کلیسا درباره بخشش چیز یاد میگیرد و از برایان خواسته بود که او را ببخشد و برایان نیز در پاسخ گفته بود که: حتما، پدر، میدونی که می بخشمت.

و در یکی از تعطیلات که به دیدن والدینش رفته بود به پدرش گفته بود که: پدر، به تو افتخار میکنم که به کلیسا میروی و به امور روحانی وقت میگذاری.

و پدرش نیز در مقابل گفته بود: تو هم باعث افتخار من هستی و بهترین پسر دنیا هستی. و آنها یکدیگر را در آغوش گرفتند و در اشک شوق و عشق یکدیگر را محکم بغل کردند.

بله زندگی برایان کاملا عوض شد و بعدها بارها از من تشکر کرد و نکات مثبت زندگیش صحبت کرد.

تشویق، یکی از راهکارهای کلام تاییدآمیز

واژه ی تشویق در انگلیسی یعنی: شهامت بخشیدن. همه ی ما در بعضی زمینه ها احساس ناامنی میکنیم. ما شهامت نداریم و عدم شهامت اغلب اوقات مانع از آن میشود که کارهای مثبتی را که میخواهیم، انجام بدهیم.

دوستی از شما میپرسد که باید وزن کم کند. پاسخ شما چیست؟ آیا دلسردش میکنید و میگویید: ای بابا همه ما باید وزن کم کنیم!!  و این سخت ترین کار دنیاست. و دوباره چاق میشوی!!  یا تشویقش میکنید و میگویید: اگر واقعا تصمیم بگیری، میدونم که موفق میشی چون تو از آن آدمایی هستی که به هدف شان حتما میرسند.

encourage
encourage

تحسین، یکی دیگر از راهکارهای کلام تاییدآمیز

یعنی تایید و تحسین موفقیت فرد دیگر. همه ی ما کمابیش دستآوردهایی کسب میکنیم. ما برای انجام کارها اهدافی برای خودمان تعیین میکنیم. صحنه ی سینما جایزه ی اسکار خودش را دارد- صحنه موسیقی جوایز و جشنواره ی خودش را دارد- ورزش مدال و کاپ های خودش را دارد- در روابط شخصی هم ستایش و تحسین کلامی، همان نقش را ایفا میکند.

گهگاهی ما احتیاج داریم کسی به پشت مان بزند و بگوید: آفرین عجب کار خارق العاده ای کردی. واقعا کارت را دوست دارم. این بسیار با اهمیت است که اگر هر یک از ما به جای توجه به خطاها و نواقص یکدیگر، شروع به تحسین و ستایش یکدیگر کنیم و آنوقت خواهیم دید که چقدر دنیا زیباتر و دلنشین تر خواهد شد.

کلام مهرآمیز، یکی دیگر از راهکارهای کلام تاییدآمیز

کلمات مهرآمیز نه فقط به نوع گفته های ما بلکه به لحن بیان ما هم ربط دارد. هر جمله ای میتواند دو معنای متفاوت داشته باشد که بستگی به طرز بیان شما دارد. گاهی کلمات ما یک چیز میگویند اما لحن صدای ما چیز دیگری میگوید. در این مواقع ما پیامی دوگانه میفرستیم. مردم معمولا پیام ما را بر مبنای لحن صدایمان تعبیر میکنند نه کلماتی که بکار میبریم.

طرز صحبت ما فوق العاده مهم است. در امثال میخوانیم که پاسخ ملایم، خشم را دور میکند.

اگر همکارتان عصبانی است و کلمات آتشین بر زبان میراند، چنانچه بخواهید راه عشق را انتخاب کنید متقابلا پاسخ او را با حرارت بیشتر نمیدهید. بلکه با صدایی نرم و ملایم سخن میگویید تا به او آرامش را بازگردانید. و به او اجازه میدهید که از رنجش و خشمش صحبت کند و شما سعی میکنید که خود را جای او بگذارید و اوضاع را از دیدگاه او ببینید و بعد با لحنی نرم و ملایم به او بگویید که احساس او را درک میکنید و اگر اشتباهی کرده اید از او معذرت خواهی خواهید کرد. زیرا عشق با مهربانی سخن میگوید.

درباره ی بخشش

پردازش خشم و رنجش بطور مثبت امری اساسی است مخصوصا اگر بخواهیم با کلام تاییدآمیز صحبت کنیم. بطور عینی، منشا کلمات ما چیزی است که در قلب ما میگذرد. اگر ما به طرز موفقیت آمیزی با خشم و رنجش کنار نیامده باشیم، احتمالا به جنگیدن میرسیم وکلمات ما به جای اینکه مهرآمیز باشند مخرب خواهند بود.

هیچ یک از ما کامل نیستیم و ما همیشه بهترین کار را انجام نمیدهیم و یا کار درستی را نمی کنیم. ما گاهی کارهای زیان باری در مورد اطرافیانمان انجام میدهیم یا حرفهای زیان باری میزنیم. ما نمیتوانیم گذشته را پاک کنیم، ما فقط میتوانیم به خطای خود اعتراف کنیم و بپذیریم که درست نبوده است. ما میتوانیم تقاضای بخشش کنیم و در آینده به طرز متفاوتی عمل کنیم. وقتی من به اشتباهم اقرار و درخواست بخشش کنم، میتوانم به جبران آن فکر کنم.

forgive
forgive

بسیاری از مجردها هر روز تازه را با دیروز مخلوط میکنند. آنها مدام شکست های گذشته را به امروز می کشانند و با این کار امکان ایجاد یک روز شگفت انگیز را تباه میکنند. وقتی اجازه دهیم احساس تلخ و انزجار، و انتقام در قلب انسان زنده بماند، صحبت به کلام تاییدآمیز غیرممکن میشود. بهترین کاری که ما با شکست های گذشته میتوانیم بکنیم این است که آنها را به تاریخ بسپاریم. و بگوییم که من اجازه نمیدهیم که رفتار کسی زندگی امروز مرا تباه کند.

رها کردن شخص، بخشش نیست. بخشش، پاسخی است به اعتراف فرد مقابل. بخشش، رها کردن رنجش و خشم خودم است تا از درون توسط آن خورده نشوم. بخشش یعنی این انتخاب که دیگران را به رغم خطاهایی که در مورد من کرده اند دوست بدارم. بخشش باعث احیای روابط نمیشود، بلکه مرا قادر میسازد تا در صلح و آرامش زندگی کنم و نسبت به دیگران مهر بورزم.

چنانکه کسی بخواهد عاشق باشد، باید دقت در کلماتی که هنگام صحبت با همکاران، همسایگان، دوستان نزدیک، والدین، همسران سابق، هم اطاقی ها، و فروشندگان فروشگاه محله اش بکار میبرد؛ داشته باشد. هر چه من میگویم و نحوه ای که آنرا بیان میکنم بر کیفیت روابط اثر میگذارد. کلام تایید آمیز، روابط را عمیق میکند. کلمات تند و محکوم کننده، روابط را نابود میکند.

بخاطر داشته باشید که عشق یک انتخاب است. مهر ورزیدن به دیگران را انتخاب کنید.

نویسنده: دکتر گری چاپمن