عشق خدا

آشتی انسان با خدا

خداوند دشمنانی را که بر علیه شما برخاسته  اند، شکست خواهد داد

تثنیه باب ۲۸ آیه ۷

یک معلم مسیحی با یکی از شاگردانش در جنگلی راهپیمایی میکرد. شاگرد چند قدم جلوتر از استادش در مسیری تنگ حرکت میکرد. خرگوشی از مقابل او گریخت. استادش از او پرسید: چرا خرگوش فرار کرد؟ شاگرد پاسخ داد: چون از من ترسید. استاد گفت: نه، به خاطر این گریخت چونکه متوجه ی غرائز وحشیانه ی تو شد.

هر جنگاوری از اینکه دشمنانش از حضور او بگریزند خوشحال میشود. اما چقدر خجسته تر و مبارک تر است آن مردی که خشمگین ترین دشمنانش بتوانند با اطمینان نزد او بیایند، زیرا که از پیش می دانند که با محبت او مورد استقبال قرار خواهند گرفت.

در اواخر جنگ جهانی دوم، ارتش شوروی، رومانی را اشغال کرد. بسیاری از نفرات ارتش آلمان اسیر شدند. هر سرباز آلمانی ممکن بود توسط هر کسی کشته شود.

یک شب، هنگامیکه گروهی از اسرای آلمانی از محلی به محل دیگر منتقل میشدند، زندگی شان در معرض خطر جدی قرار گرفت. در این وقت به یک ساختمانی برخورد کردند که بروی سردر آن، این جمله نوشته شده بود:” کلیسای انجیلی لوتری“، و به یاد آوردند که لوتری های رومانی، غالبا از نژاد آلمانی ها بودند، لذا برای درخواست کمک وارد محوطه آن کلیسا شدند. شبانی(کسیکه رهبری یک جمع ایماندار مسیحی در یک کلیسا را برعهده دارد را شبان میگویند) ایشان را دید و به آنها خوشآمد گفته و چنین گفت:

من یک مسیحی از نژاد یهودی هستم.  همه ی خانواده ی من توسط آلمانی ها کشته شدند. اما من از مسیح؛ محبت و بخشایش را آموخته ام برای همین شما را مسوول آنچه که سایر سربازان آلمانی با یهودیان کردند، نمی دانم. شما اینک در معرض خطر قرار گرفته اید و به کلیسای ما پناه آورده اید؛ پس مهمانان محترم ما میباشید.

یکی از اسرای آلمانی گفت: اگر شما واقعا یک ایماندار مسیحی هستید، در این صورت من کاملا مطمئن هستم که در امان میباشیم… زیرا آنان پناهگاه آسمانی را بروی زمین یافته بودند.

درهنگامیکه  دشمن بودیم، به واسطه ی مرگ پسرش با خدا آشتی داده شدیم

رومیان باب ۵ آیه ۱۰

باشد که اینک تبدیل به انسانهایی شویم که دشمنانشان دلیلی برای گریختن نداشته باشند!

نویسنده: ریچارد  وورمبراند